http://tehranpress.com/images/news/48702/thumbs/48702.jpg

 

هر چند مبانی اندیشه سلفی به گذشته برمیگردد اما در یک قرن گذشته نقش مهمی در تحولات جهان اسلام داشته است. در این حال در این راستا برای شناخت بیشتری جریان شناسی سلفیان و نقش آنان در جهان اسلام و همچنین آینده آن گفتگویی با دکتر سید مهدی علیزاده موسوی کارشناس اندیشه های اسلامی و وهابیت انجام داده ایم که بخش نخست آن تقدیم میگردد. دکتر موسوی رئیس پژوهشکده حج و زیارت و صاحب کتاب هایی همانند سلفی گری و تبارشناسی وهابیت است.

واژگان کلیدی: جریان شناسی سلفیان، جریان شناسی وهابیت، نقش سلفیان در جهان اسلام، رابطه سلفی گری با وهابیت، اندیشه سیاسی سلفی‌ ها، آینده جایگاه سلفی ها در جهان اسلام، تقسیم بندی های سلفیان

مرکز بین المللی مطالعات صلح: برخی‌ دایره‌ی مکتب سلفی‌گری را چنان گسترده تصور می‌کنند که همه‌ی اهل سنت را در بر می‌گیرد، و سابقه‌ی آن را به صدر اسلام باز می‌گردانند و برخی دیگر آن را مترادف وهابیت می‌دانند. در این بین سلفی‌گری دقیقاً چه نسبتی با وهابیت دارد؟

 اعتقاد من این است که بین سلفی گری و اهل سنت اختلافات اساسی وجود دارد و سلفی هم به کسی اطلاق میشود که در حوزه روش شناسی نقل گرا، در حوزه معفت شناسی حدیث گرا، در حوزه هستی شناسی حس گرا و در حوزه معناشناسی هم ظاهر گرا باشد. این چهار متغیر که در یک فرد شکل گرفته بشد وی را می توان سلفی نامید. به عبارت دیگر اندیشه سلفی همیشه عقل ستیز  و کاملا ارتجاعی است و در شمول مذاهب چهار گانه اهل سنت نیست. واقعیت این است که اندیشه سلفی دارای طیف های مختلف بوده و جریانی منسجم نیست و اندیشه های مختلف و گاه متضادی هم دارد. در این شرایط رابطه بین سلفیبت و وهابیت رابطه عام و خاص مطلق است. به این معنا که سلفی گری مفهومی عام است که مهترین مصداق آن وهابیت است، اما در کنار آن هم مکتب دیوبندی و اخوان المسلیمن ( گرایش تند آن) وجود دارد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: جریان‌ها و طیف‌های مختلف درون سلفی در دنیای معاصر چیست؟

دو تقسیم بندی را می تواند در مورد جریانهای سلفی به کار برد. تقسیمی با توجه به خواستگاه این اندیشه، منشا و جایگاه آن است. از این منظر می توان سه خواستگاه مشخص برای آن در نظر گرفت. یک خواستگاه منطقه نجد است که وهابیت از آن برخواسته است. منطقه دوم شبه قاره هند است که اندیشه شاه ولی اله دهلوی از آن برخواسته و منطقه سوم در مصر است که شخصیت هایی مانند رشید رضا و سید قطب از چهره های ان هستند.  در تقسیم بندی دیگر با توجه به گونه های مختلف سلفی گری میتوان آن را تقسیم کرد. یک طیف از سلفی گری را می توان سلفییان سکولار نامید که در دل این نوع از سلفی هم نوعی تعارض وجود دارد. یعنی از سویی سلفی است و از سویی هم سکولار است. نمونه این سلفیت دولت عربستان است و آل سعود  سلفیون سکولار هستند یعنی صرفا از دین برای رسیدن به اهداف سیاسی خود بهره برداری می کنند. دسته دوم سلفی گری تکفیری است که رسما سایر مذاهب را تکفیر می کند شاخه های افراطی جریان وهابی مانند جریان الملکیه و جامیه مثال آن است. دسته سوم سلفی گری جهادی است که متاسفانه ‌گاهی به سلفی‌گری تکفیری، جهادی گفته می‌شود. باز باید بین اینها تفکیک قائل بشویم. اما این دو متفاوت است

سلفی‌گری جهادی به نوعی ریشه در اندیشه های سید قطب در مصر دارد. مخالفان آن کشورهای غربی و دست نشانده هایی مانند سادات و لبه تیز دشمنی‌شان آمریکا، اسرائیل، انگلیس و کشورهایی از این قبیل است. شاخه دیگر سلفی سلفی گری تنویری است این سلفی را سلفی گری روشنفگری هم می گوید این نوع از بقیه سلفی گری ها بهتر است. در حقیقت این نوع اط سلفی عنصر عقل در آن به چسم میخورد و شباهت آن با سلفی های دیگرآن استکه اینگرایش بازگشت به گذشته را مد نظر دارد اما بازگشت به اصول و مانی و نه تک تک اعمال و رفتارها.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: سلفی‌گری جهادی چه تفاوتی با سلفی گری تکفیری دارد؟

هیچ‌گاه اندیشه سید قطب و امثال او این نبود که علیه جهان اسلام شمشیر بکشند و نمی‌خواستند جهاد را فرقه‌ای مذهبی قرار دهند. اما سلفیگری تکفیری سلفی گری اعتقادی است گه  دشمنانش مذاهب دیگر است و به نوعی فرقه گرایی هم در اندیشه  سلفی‌گری تکفیری قابل مشاهده است اما در اندیشه سلفی گری جهادی کمتر است. نماد اصلی سلفی‌گری تکفیری در القاعده شکل گرفت.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: توان و مبانی اندیشه سیاسی سلفی‌ های تکفیری چیست؟

سلفی‌ های تکفیری با توجه به قرائتی که از دو محور ایمان و کفر یا توحید و شرک دارند تمامی مسلمانان را کافر می شناسند و دیدگاه آنان این است. اینان چون ظاهرگرا هستند و عبادت را صرفا به خضوع و خشوع معنا میکنند. آنان همانند خوارج فکر می کنند و کسی که مرتکب گناه کبیره می شود را خارج از اسلام میدانند. این رویکرد در اندیشه های سیاسی آنان تسری می یابد. به این معنا که قائل به مرجعیت سیاسی سلف هستند و می گویند که خلافت به شکل اولیه خود ایجاد گردد. این در حالی است که اندیشه سیاسی اهل سنت بیشتر شورا محوری است نه خلیفه محوری.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا می توان سلفی‌گری تکفیری را مشابه وهابیت دانست؟

مصداق اصلی و اتم سلفی گری تکفیری وهابیت است، اما باید توجه داشت که در دل خود وهابیت هم جریان های اصلاح گرا داریم و نباید همه وهابیت را هم به یک چشم نگاه کنیم. مثلا امروزه نوسلفیان را داریم که با بقیه تفاوت دارند. اما به هر حال خواستگاه سلفی گری تکفیری از دل وهابیت است و کشف الشهبات محمد ابن عبدالوهاب تکفیر مسلمان ها است. این کتاب هم مانیفست و منشور اندیشه سلفی گری تکفیری است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا گروه‌های تندروی مانند گروه‌های وابسته به مکتب سلفی «دیوبندی» در پاکستان «سپاه صحابه»، «لشکر جهنگوی»، «جیش محمد» و «لشکر طیبه» همگی از سلفی های تکفیری هستند؟

دیوبندی ها خود به سه شاخه تقسیم می شوند. شاخه نخست معتدل است و جمعیت العلمای الاسلام جریانی تقریبا معتدل است و  به دنبال کنترل قدرت اراده سیاسی است. شاخه دیگر تندرو جمعیت العلمائ الاسلام شاخه سمیع الحق است که بیشتر در پیشاور و … فعال است و طالبان زاییده این اندیشه است. این جریان هر چند گرایش تکفیری دارد، اما بروز خارجی گسترده ای ندارد.  شاخه ی دیگر دیوبندی ها تکفیری هایی است مانند سپاه صحابه،  لشگر جنگهوی و سپاه طیبه افراطی و سلفی تکفیری هستند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نگاه غربی ها  نیز به انواع تقسیم بندی های درونی جریان‌های سلفی چیست؟

غربی ها در حقیقت دو نگاه به سلفی ها دارند. مستشرین نسبتا منصف نگاهی کالا منفی نسبت به سلفی دارند و بر این نظرند که سلفی ها جهان اسلام را منشق و متفرق کرده اند و سلفی ها بنیادگرا در مقابل اسلام گراها می گویند. اما در نگاهی دیگر واقعیت این است که جهان غرب (بویژه در حوزه قدرت و دولت) نگاهی ابزاری به سلفی ها دارد. به این معنا که از سلفی ها به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف خود در کشورهای اسلامی بهره می برد. مثلا نا آرامی های سلفی ها در عراق به حضور غرب مشروعیت میداد. زرقاوی در ورود به عراق اعلام کرد برای مبارزه با صلیبیون می آید، اما تمام کشتار ها از مسلمانان بود. گذشته از این نیز در پاکستان هم هنگامی که ناامنی های سلفی ها وجود داشته باشد امریکا می تواند حضور داشته باشد. در یمن و عدن هم اینگونه است. در سوریه هم سلفی ها ابزاری در دست غرب برای به زانو درآوردن دولت اسد شده اند. در این حال غرب برای بحران زایی ها و  نشان ندادن نقش خود  بیشتر از سلفی ها بهره می برد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: مهمترین گرو های فعال در سلفی‌گری جهادی و وابسته به این جریان در کشورهای اسلامی چیست و آیا گروه‌هایی مانند «الجماعة المسلحه» و «الجماعه السلفیه للدعوة و القتال» در الجزایر «جماعة شباب المجاهدین» در سومالی، «جماعه جند انصار الله» و «حزب التحریر» نمونه‌هایی از سلفی‌گری جهادی هستند؟

سلفی گری جهادی ریشه در سید قطب و مصر دارد. تعریف سید قطب از جهاد این بود که جهان امروز جهان جاهلیت است و مظاهر کفر وجود دارد. بنا به تعریف وی هیچ جامعه ای در جهان جامعه اسلامی نیست و با این تعریف راهکار سید قطب یا هجرت و یا جهاد بود. هجرت امکان نداشت. چون جامعه ای اسلامی نبود ( البته بر این اساس گروه تکفیر و الهجره به وجود آمد و در کوه های اطراف قاره زندگی می کردند.) اما روی دیگر حزب الجهاد در مصر فعال شد و سادات را ترور کردند. اما ویژگی سلفی گری جهادی سران دست نشانده و غربی بود و نگاه به مردم مسلمان و رویکردی فرقه گرایانه نبود. به نظر من جو غالب در اخوان المسلمین مصر ( که به نظر مهمترین مصداق سلفی گری جهادی است) همین نگاه  است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: سلفی‌گری تبلیغی چه نگاهی به جهانی شدن، غرب و شیعیان دارد؟

سلفی گری در واکنش به بحث مدرنیسم به وجود آمد. مدرنیسم به شدت به عقل بها می دهد و سلفی ها عقل را کنار گذاشتد و انسان را حذف کردند. این دو جریان نگاهی کلانی به اندیشه خود داشتند. نگاه سلفی ها به غرب کاملا منفی بود، اما واقعیت آن است که سلفی گری تبلیغی بیشتر در جماعت تبلیغ که در 104 کشور دنیا شعبه دارند خلاصه می شوند. ویژگی جریان تبلیغی بیشتر تبلیغی است و کار عملی چندانی ندارند. یعنی کمتر فعالیت تروریستی و ترور … دارند. با این حال امروزه بخشی از این جریان هم به عاملی در دست سلفی های تکفیری بدل شده و همین اندیشه را در جهان اسلام گسترش می دهند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در شرایط کنونی مهمترین رویکردهای سیاسی سلفی های تبلیغی چیست؟

سلفی گری تبلیغی بر این نظر است که کاری به سیاست نداشته و صرفا مسائل دینی را تبلیغ کند. اما در دل این تفکر هم کاملا اندیشه های سلفی هم دیده می شود. طالبان هم قبلا پیرو سلفی گری تبلیغی بود. سلفی گی تبلیغی به دنبال این است که خود را در قالب جنگ نرم به جهان گسترش دهند و با تبلیغ جماعت های تبلیغ و شعبه های گسترده با روش چهره به چهره پیش می روند. هدف اینان تسلط قرائت سلفی در جهان اسلام است و اکنون هم دو نشست بزرگ در جهان اسلام ( نشست رایوند پاکستان ( که حدود یک میلیون سلفی تبلیغی در آبان ماه جمع میشوند و دیگری در بنگلادش است) دارند. جنگ نرم تبلیغی این جریان به این علت است که آنها ترس از آن دارند که با حضور در عرصه سیاسی دولت ها این گرایش را محدود کنند. مهمترین نماد این جریان حرکت شبکه های مولانا الیاس در دهه 1930 تحت عنوان جماعت تبلیغ ایجاد شد و اکنون در 104 کشور فعال است و مرکز اصلی هم در رایوند پاکستان است و حتی در زاهدان ایران هم مرکز جماعت تبلیغی دارند.

  

مرکز بین المللی مطالعات صلح:  نگاه شما به آنچه سلفی‌گری اصلاح طلب در برخی کشورها خوانده می شود چیست؟

در دل سلفی گری اصلاح طلب تعارضی و جود دارد، اما واقعیت آن است که به این دسته می توان نوسلفیان نام داد. این گروه با تکیه بر اندیشه های سلفی قائل به اصلاح هستند (مانند اینکه دولت مشروطه شود، حقوق زنان به رسیمت شناخته شود، به تفکیک قوا  و حقوق مدنی مردم و.. توجه گردد. چهره هایی همانند سلمان العوده و.. در این شمول هستند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نظام پادشاهی عربستان چه ارتباطی با سلفی گری دارد؟

 در حقیقت وهابیت دو پایه دارد. دیانت و سیاست. دیانت را از آغاز آل شیخ بر عهده داشته و فرزندان محمد بن عبدالوهاب است. پایه سیاست هم در دست آل سعود بوده است. رابطه بین این دو این است که آل سعود امنیت آل شیخ را بر عهده داشته و آل شیخ هم برای دولت مشروعیت سازی می کند. بنابراین ارتباطی همگون دارند. تعبیر من از دولت آل سعود به عنوان سلفیه سکولار این است که آل سعود بر این نظر است که تا زمانی که وهابیت مفید است  از آن حمایت می کنند، اما در عربستان امروز حتی جریانهای سلفی افراطی مخالف دولت هم رشد بسیاری یافته و در استانی مانند القسیم به شدت ضد دولت هستند. دولت سعودس هم احساس می کند که برخی گرایش های وهابی بر ضد دولت موضع گیری می کنند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: اندیشه وهابیت به چند دسته تقسیم می‌شود؟

جریان وهابیت به گروههای مختلفی تقسیم می‌شود. گروه اول جریان عادی وهابیت است که از قرن دوازدهم وجود داشته و جریانی دولتی است. این جریان که شاخه مذهبی وهابیت یا همان وهابیت درباری است. به عبارت دیگر، اینها با آل سعود پیوند دارند. جریان دیگر اخوانی‌هاست که ضد جریان ملکیه یا درباری است و به شدت معتقد به اصول و مبانی وهابیت است. ( هیچ ربطی به اخوان المسلمین مصر ندارد) آنها در سال 1979 میلادی به مسجد الحرام هجوم برده و آنجا را تسخیر کردند. ایدئولوژی آنان به شدت وهابی و وفادارترین افراد به عقاید محمد بن‌عبدالوهاب هستند. این جریان معتقد است که جریان ملکیه از مسیر محمد ‌‌بن ‌عبدالوهاب منحرف شده است.

جریان دیگری با تفکر وهابی در مقابل ملکیه (وهابیت درباری) جریان قطبیه است که ریشه در اندیشه‌های سید قطب دارد. جریان قطبیه، جریان انقلابی است که شکل گرفته است. بعد از جریان‌های ملکیه، اخوان و قطبیه، جریان دیگری در وهابیت شکل گرفته که گرایش تکفیری است. نماد اصلی سلفی‌گری تکفیری در القاعده شکل گرفته است. چنانچه رهبر القاعده جزو خانواده‌های مرفه سعودی و ریشه در عربستان دارد.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نهادهایی مانند لجنه العلماء، هیئت کبار العلما ، جامعه مدینه و هیئت امر به معروف و نهی از منکر درعربستان در شمول چه جریانی از وهابیت قرار دارند؟

اینان در حقیقت زیر مجموعه جریان ملکیه هستند. جریان ملکیه یا پادشاهی در حقیقت وهابیت درباری است و ریشه در اندیشه ای آل شیخ دارد و نهادهای مورد اشاره اهرم هایی در دست این جریان هستند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا جریان دیگری با تفکر وهابی در مقابل ملکیه (وهابیت درباری) به فعالیت مشغول است؟

جامعه عربستان پیچیده شده است. نوسلفیان که در دهه 1970 کمیته دفاع از حقوق مشروع را بنیان گذاشتند مخالف دولت هستند. گروهها ی دیگری مانند اخوان التوحید هم قائل به این هستند که مفاسد دولت را بیان کنند. جدا از این جریان لیبرال هست که تحصیل کرده غرب بوده و دولت پادشاهی را بر نمی تابند. چنانچه در عربستان ما شاهد بروز اندک اندک نهضتی فمینیستی هم هستیم. یعنی دولت از جوانب مختلف تحت فشار است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح:  نوسلفیان چه کسانی هستند، چه تفکراتی دارند ؟

اولین ویژگی اینان عقل گراتر از گذشته هستند و دوم سهمی از آموزه های مدرنیسم همانند تفکیک قوا، حکومت مشروطه ،حقوق مدنی را بیشتر مد نظر دارند. سوم اینکه به حقوق زنان هم اعتقاد دارند و یعنی تلفیقی از اندیشه های نوین سیاسی و وهابیت  دارند. در این حال تکفیر در بین اینان کمرنگ تر شده است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا عنوان نوسلفیان را میتوان همان وهابیت با اندیشه ای نوین دانست؟

بله. تقریبا اینگونه است.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نقش  شبکه جهانی الرابطه الاسلامیه در عربستان در صدور اندیشه ای سلفی و وهابی تا چه میزانی است؟

الرابطه الاسلامیه در دهه هفتاد هشتاد و نود رشد داشت و در کشورهای بسیاری بیمارستان ساخت. یعنی در کنار بیمارستان یک مدرسه وهابی هم ساخت که در آنها تکفیری تربیت ‌کند، اما در دهه نو میلادی سده گذشته و دهه اول قرن بیست و یک رفته رفته احساس شد که این در این مدارس سلفی تندرو که احداث میشود برای کشورهای ایجاد مشکل می کنند. امروزه حتی کشورهای آفریقایی که نیازمند کمک هستند بدبینانه به آن نگاه میکنند. مثلا در کشور پاکستان در شهر اسلام ‌آباد دانشگاهی را تحت عنوان دانشگاه بین الملل اسلامی ساخته اند که مرکزی برای سلفی پروری و ترویست پروری است. امروز دولت پاکستان می خواهد این مرکز را ببندد، اما عربستان کمکهایش را قطع میکند از طرفی هم این مراکز در صورت باز نگه داشته شدن بدل به مرکزی برای ترویست ها می شود.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: در درون دولت عربستان امیر عبدالله ، نایف و چه جریان اندیشه ای قدرت بیشتری دارد؟

نسل بعد از عبدالعزیر پیر شده است و امیر عبداله بیمار بوده و ولیعهد هم آلزایمر دارد. اکنون قدرت در حال انتقال به نسل دوم است. هر چه قدرت از طبقه اول به دوم می رسد شاهد پراکندگی بیشتر و ضعف قدرت هستیم. چنانچه اکنون اندیشه های نو بیشتر از اندیشهه یا سلفی در دولت عربستانجایگاه دارند. تمام این امور بیانگر این است که آل سعود خود را با جهان امروز وفق می دهد. یعنی اندیشه ای سلفی آرام آرام در لایه ای دولت فروکش می کند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا جریان‌هایی مانند اخوان المسلمین مصر که در پی ایجاد حاکمیت سیاسی می‌باشد، را می‌توان در ردیف سلفی‌گری سیاسی نوین قرار داد؟    

اخوانی گرایش سلفی دارد، اما واقعیت این است که خود اخوان هم جریانی واحد نیست و دارای شعب مختلف است. رهبری اخوان معتدل را کسانی مانند مهدی العاکف و .. بر عهده دارند. جریانی دیگر اخوان تندرو است. گرایش دیگر سکولار هستند. تحلیل من این است که در بین سلفی های جهان اسلام اخوان المسلمین بهترین گزینه است. یعنی با دیگر مسلمانان اهل تعامل هستند.  

مرکز بین المللی مطالعات صلح: حزب‌النور، حزب الفضیله و حزب الاصاله در مصر چه نسبتی با اندیشه های سلفی در عربستان دارند؟

این سه حزب اندیشه سلفی عربستان را نمایندگی می کنند. به عبارت دیگر در جریان بیداری اسلامی آنان به شدت به دنبال یارگیری در جهان اسلام بود، اما با عملکرد خود (در یمن با حمایت از  صالح در بحرین با حمایت از آل خلیفه ) مطرود شده اند. جالب آنکه در مصر هیئت کبار العلما انقلاب مردم را محکوم میکند و انقلاب علیه دولت را حرام می داند. در این حال هم به دنبال جایگاه در مصر بودند. در مصر با توجه به زمینه های سلفی این سه حزب به شدت مورد حمایت عربستان سعودی هستند و فعالیت می کنند.   

مرکز بین المللی مطالعات صلح: نگاه کنونی و رابطه اندیشه ای اخوان المسلمین مصر با اندیشه وهابیت در عربستان چیست؟

به نظر من بین این دو گرایش ارتباط چندانی وجود ندارد. اخوان المسلمین هم وهابیت عربستان را بر نمی تابد. شاید این سوال پیش آید که چرا مرسی بهعربستان رفت؟ در پاسخ باید گفت دولت مصر و نظام کنونی مصر خیلی ضعیف است و نیاز به کمک هایی که قطر و عربستان به این کشور می کنند دارد. امریکا هم چون با عربستان پیوند دارد دولت مرسی نمی تواند رسما موضعی ضد عربستانی و ضد وهابی بگیرد. اما در عمل ما چندان شاهد بروز و ظهور اندیشه های وهابی مصر در هیئت حاکمه مصر نیستیم. مهمترین تفاوت این دو جریان تکفیر است. وهابیت تکفیر را دنبال می کند، اما اخوان به دنبال این امر نیست. دوم وهابیت به شدت فرقه گرا است، اما اخوان فرقه گرا نیست. سوم اخوان المسلمین جز پیکره جهان اسلام است و خود را در ردیف مذاهب اسلامی می داند اما وهابیت (هر چند می گویند که حنبلی هستند اما با حنبلی ها تفاوت دارند). اینگونه نیست.  بنابراین در دسته بندی اخوان کاملا در بین اهل سنت قرار می گیرد، اما وهابیت نیستند.

مرکز بین المللی مطالعات صلح: آیا میتوان گفت اسلام اخوانی در آینده رقابت بیشتری در مقابل وهابیت عربستانی در جهان اهل سنت داشته باشد؟

مصر بستر این امر هست و در دوره های خود ثابت کرده است که علمای مصر زمینه تعامل را دارند. مثلا کتابهای طبرسی در مصر چاپ می شود. آنچه باید ما توجه داشته باشیم آن است از این ظرفیت های مصر به گونه دقیق بهره گیریم و در راستای همگرایی با اهل سنت در مقابل وهابیت و سلفی گری استفاده کنیم. یعنی این پتانسیل در دل اخوان المسلمین هست اما بستگی به ما هم دارد که از این  ظرفیت بهره بریم. در این حال به نظر من قطب بندی  اسلام اخوانی در مقابل اسلام وهابی در حال افزایش است.

مرکز بین المللی مطالعات صلحبه نگاه شما چه عواملی در آینده تغییر و تحولات در قدرت گیری جریان های سلفی در جهان اسلام نقش دارد؟

 هر جدا مدرنیسم باشد و فقر هم وجود داشته باشد اندیشه های سلفی رشد میکند. اندیشه های سلفی جذابیت ظاهری برای مردم عوام از جمله بازگشت به سده های اولیه اسلام و … دارد. یعنی انسان مسلمان مایوس شده از غرب به راحتی جذب این فضا می شود و وهابیت هم به شدت به دنبال این امر است. در این حال با وجود آنکه ما در برهه هایی شاهد رشد این اندیشه در جهان اسلام بودیم، اما به خاطر عملکرد بد سلفی ها در دنیا به شدت این اندیشه در حال فروکش کردن است . مردم از ترور و جنگ خسته شده اند. نمونه واقعی قتل بن لادن است. مثلا اگر اسامه بن لادن در دهه 80 یا نود سده گذشته کشته میشد نا امنی های بسیاری در جهان اسلام به وجود می آمد، اما در زمان مرگ بن لادن واکنشی گسترده انجام نشد. چرا که چنین چهره هایی در بین مسلمانان جایگاهی ندارند.

هر چند شاهد بیدرای اسلامی در جهان اسلام هستیم که نوید اسلام معتدلی را در جهان اسلام می دهد اما از طرفی هم باید گفت شرایط کنونی شمشیری دو لبه است. با توجه به وضعیتی که پیش روی جهان اسلام است بیم آن است که اگر جهان اسلام دقیق نیاندیشد و در مقابل جریانهای تکفیری و ارهابی نایستد جریان های سلفی قدرت پیدا خواهد کرد. در این حال باید گفت روند رخدادهای جهان اسلام نشانگر این واقعیت است با عنایت به اینکه مردم از تکفیر و کشتارها خسته شده، سلفی گری هم دکترین خاصی هم در عرصه حکومت برای جهان اسلام ندارد، با اولیات زندگی مدرن که تمام جوامع اسلامی آن را پذیرفته اند ( در قالب فتاوایی مانند حرام بودن پنکه، تلفن همراه و… ) مبارزه  میکند نشانگر این است که به افول خود نزدیک می شود. اما همه این رویکرد نیازمند برنامه ریزی دقیقی است. در  شرایط کنونی با توجه به اینکه رفته رفته تعارض ها بین دنیای غرب و اسلام بیشتر میشود امکان رشد اندیشه های سلفی گری جهادی بیشتری است. چرا که سلفی گری جهادی مخاطبش مسلمان ها نیستند بلکه سران غربی و سران دست نشانده هستند. در این حال جریان تکفیری امکان بروز کمتری خواهد داشت و جریان تبلیغی هم اگر رویکرد تبلیغی خود را در پیش گیرد امکان ادامه دادن دارد.

نظرات (0) کلیک ها: 1532

image061.jpg

 

تاریخ ورود القاعده به عراق

با سقوط رژیم صدام و حضور نیروهای آمریکایی در عراق،‌ شاخه­های متفاوتی از القاعده در عراق سازماندهی شدند که برجسته­ترین آن‌ها "جماعت انصار الاسلام" بود که پیش از آن به نام الاصلاح شناخته می­شد و کسانی مانند ابومصعب زرقاوی و برخی دیگر از عناصر القاعده را که از افغانستان به عراق رفته بودند در خود جای داده بود. این شاخه تروریستی القاعده توسط «ملّا فاتح کریکار» در دسامبر 2001میلادی در شمال عراق (کردستان) و با همکاری و مشورت مقامات القاعده تأسیس شد. برخی از کارشناسان، این جماعت را نماینده القاعده در عراق می­دانستند، اما در واقع دیدگاه این جماعت با تفکرات سران القاعده تفاوت بسیاری داشت؛‌ چرا که این جماعت در پی جدایی اقلیم کردستان از کشور عراق و استقلال این منطقه بود، ولي القاعده با افکاری جهادی سعی در ایجاد خلافت اسلامی در کشورهای مسلمان داشت.

«کریکار» و برخی دیگر از عناصر این جماعت که در افغانستان بودند، پس از بازگشت به عراق و در اثر هرج و مرجی که با شروع جنگ آمریکا و عراق حاصل شد، از دوستان دیگرشان، مانند: ابومصعب زرقاوی که در افغانستان به دنبال مخفی‌گاهی امن بودند دعوت کردند که به کردستان عراق بروند و در آن‌جا به فعالیت­های خود ادامه دهند و در نتیجه ابومصعب زرقاوی در سال 2001میلادی وارد عراق شد.

زرقاوی در نتیجه اختلاف نظری که با سران جماعت انصار الاسلام داشت و با روحیه رهبری که در خود می­دید، گروهی دیگر را متشکل از حامیان خویش تشکیل داد و نام "جماعت التوحید و الجهاد" را بر آن گذاشت که به شاخه اصلی القاعده در عراق مبدل شد و با اعلام بیعت با بن­لادن در سال 2004 با نام "القاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین" مشهور شد.

زرقاوی

image062.jpg

ابو مصعب زرقاوی یا همان احمد فضیل نزال الخلایله، در شهر زرقاء اردن به دنیا آمد، که در آن‌جا برخی از عشایر عرب و مهاجران فلسطینی را در بر داشت و مبلغان تفکر سلفی در آنجا مشغول به فعالیت بودند. البانی، عالم بزرگ سلفی، نیز پس از هجرت به اردن در این شهر ساکن شد و علاوه بر زرقاوی، تروریست­های معروفی، مانند: ابومحمد مقدسی که هم­اکنون در زندان­­های دولت اردن به­سر می­برد از آن دیار برخاستند.

زرقاوی تحت تعالیم مبلغان سلفی شهر خود قرار گرفت و سپس با سفر به پاکستان، از آن‌جا راهی افغانستان شد و با یکی از برجسته­ترین شیوخ سلفی، یعنی ابومحمد المقدسی آشنا شد و در انتشار مجله عربی "البنیان المرصوص" او را یاری کرد. این دو، پس از بازگشت به اردن و تأسیس جماعتی افراط­گرا و سلفی بازداشت و راهی زندان شدند، اما در سال 1999 مشمول عفو عمومی پادشاه اردن قرار گرفتند. پس از آزادی از زندان ، مقدسی در اردن ماند و زرقاوی به همراه عده­ای دیگر دوباره راهی افغانستان شدند. وی در افغانستان جماعتی مستقل را تأسیس کرد و با القاعده به همکاری پرداخت و سپس به با عده­ای از جماعت هوادارش راهی عراق شد و سازمان التوحید و الجهاد را تأسیس کرد و به فعالیت­های تروریستی در عراق پرداخت.

دیدگاه گروه­های تروریستی سلفی موجود در عراق، دفاع از اهل­سنت ابتدا در مقابل آمریکا بود، که در مبارزات شهر فلوجه نمود یافت و از آن‌جا که اکثریت در عراق با شیعیان این کشور بود، سلفی­هایی که موجودیتشان در گرو ترور و خونریزی بود دفاع از اهل سنت در مقابل روافض (شیعیان) را شعار فعالیت­های تروریستی خویش کردند و به کشتار شهروندان عراقی پرداختند؛ در این دوره دیگر سازمان توحید و جهاد زرقاوی به القاعدة الجهاد فی بلاد الرافدین تغییر نام داده بود و رسماً شاخه القاعده در عراق بود.

تأسیس سازمان نظامی "الدولة اسلامیة فی العراق" و فعالیت در عراق

در ژانویه سال 2006 سازمان «القاعده فی بلاد الرافدین» به سرکردگی زرقاوی با گروه­های به­اصطلاح جهادی و سلفی کوچک‌تر ادغام شد تا مجلس شورای مجاهدین را تشکیل دهد. پس از آن زرقاوی رهبر القاعده عراق باقی ماند، اما ابوعمر البغدادی ریاست مجلس شورای مجاهدین را بر عهده گرفت.

در اکتبر 2006 بود که با مرگ زرقاوی و احساس خلأ رهبر و سازمانی سلفی قوی، سازمان دولت اسلامی در عراق اعلان وجود کرد و رهبر این سازمان نیز کسی نبود جز ابوعمر البغدادی که پیش از این ریاست مجلس شورای مجاهدین را برعهده داشت.

دولت اسلامی عراق در واقع از این پس نمایندگی القاعده را در عراق به عهده داشت، چرا که بيشتر عناصر اصلی آن حتی وزیر جنگش، ابو ایوب مصری معروف به ابوحمزه المهاجر، یکی از اعضای مهم القاعده در افغانستان بود که با وجود تابعیت مصری­اش، وزارت جنگ سازمان دولت اسلامی در عراق را بر عهده داشت.

دو سال پس از تشکیل سازمان تروریستی دولت اسلامی در عراق، گروه­هایی مسلح در عراق با نام "مجالس الصحوات" تأسیس شدند که متشکل از عشایر عراقی بودند و به مبارزه با این سازمان پرداختند و آن را مجبور به عقب نشینی کردند،‌ ولي اما با گذشت یک سال از این ماجرا و تضعیف مجالس الصحوات، سازمان دولت اسلامی عراق بار دیگر تقویت شد و به فعالیت روز­افزون خود پرداخت.

این سازمان شهرهای بغداد، الانبار، دیاله، صالح الدین، نینوا و کرکوک را هدف نفوذ خود قرار داد و در سال 2006 استان الانبار را پایتخت خود اعلام کرد.

ابوعبدالله الجبوری،‌ سخنگوی رسمی این سازمان در مورد سهم این سازمان از سرزمین عراق گفته است: «بعد از پیروزی کردها و قدرت گرفتن­شان در شمال عراق، که پس از آن مالکیت مرکز و جنوب عراق را برای روافض معترف شدند و همه این‌ها با پشتیبانی یهودی­ها در شمال (اسرائیل) و صفوی­ها در جنوب (ایران) صورت گرفت، اهل­سنت مانند ایتامی شدند که بر سر سفرة لئیم­ها (ایستاده­اند و بهره­ای ندارند)»، وی سپس بر ضرورت قیام اهل­سنت تأکید کرده و گفته است: « پس بر تمام آزادگان و شرفای اهل­سنت از علما و مجاهدان و نخبگان لازم است که برای برادران و فرزندان و نوامیس خود کاری کنند. به­ویژه در سایه نمایش مسخره­ای به نام دولت مالکی که برخی خیانت­کاران از اهل­سنت نیز در آن مشارکت کرده­اند و حقوق مردم را سلب کرده­اند».

این سخنرانی جبوری در سال 2006 نتوانست اقبال گسترده­ای را از جانب اهل­سنت عراق متوجه این سازمان کند، اما در سال­های 2013 تا 2014 میلادی و در اثر بی­توجهی به اهل­سنت در عراق، و پاک‌سازی نشدن ارتش عراق از عناصر حزب بعث، داعش توانست از فضای به دست آمده برای ایجاد اختلاف مذهبی در عراق استفاده کند، تا جایی که همین سخنان جبوری از حلقوم خطيبان نماز جمعه در شهرهای اهل­سنت در استان الانبار درآمد و اهل­سنت را در این استان به برپایی تحصن­ها و تجمع­هایی در ميدان‌هاي اصلی شهرها دعوت کرد.

این تجمعات با شعار احقاق حقوق اهل­سنت عراق و دفاع از آنان، به پایگاهی برای جذب نیرو و اعمال نفوذ بیشتر داعش در این استان مبدل گشت، تا جایی که اداره این استان از دست مسئولان دولتی، و نیروهای امنیتی در این شهرها خارج شد و عملاً به دست داعش افتاد و باعث شد که دولت عراق در اقدامی نظامی هجوم وسیعی را به­وسیله ارتش به استان الانبار صورت دهد و نبرد میان دولت عراق و داعش تاکنون نیز در این کشور ادامه دارد.

دولت اسلامی عراق و شام (داعش) ورود به میدان نبرد در سوریه

ابوعمر البغدادی مؤسس و رهبر این سازمان در آوریل 2010میلادی و در جریان نبرد با نیروهای نظامی عراقی و آمریکایی کشته شد و ابوبکر البغدادی جانشین وی شد.

پس از بالاگرفتن بحران در سوریه و تشکیل جبهه النصره در سوریه به دست عناصر القاعده، ابوبکر البغدادی در تاریخ 9آوریل 2013 با انتشار پیامی صوتی اعلام کرد که این سازمان با شاخه­ای از جبهه النصره در سوریه متحد شده و دولت اسلامی عراق و شام را تأسیس کرده است و از این پس فعالیت خود را در سوریه برای مبارزه با نظام بشار اسد آغاز خواهد کرد.

پیش­روی داعش در سوریه و گرفتن زمین­ها و غنائم و کشتار شهروندان سوری به دست این سازمان ادامه یافت تا این‌که اختلافاتی میان این سازمان و سایر معارضان مسلح موجود در سوریه، از جمله: جبهه النصره بروز کرد. اختلافاتی بر سر غنایم، طرز تفکر و شیوه عملکرد در میدان نبرد، که باعث شد این سازمان در سوریه رو در روی ایمن الظواهری،‌ رهبر القاعده، قرار گیرد و از جانب همه گروه­های مسلح تروریستی فعال در سوریه متهم شود.

داعش هم­اکنون نیز بر همین منوال در سوریه و عراق در حال فعالیت است و هر از چندگاهی نیز خبرهایی دربارة نفوذ داعش در کشورهای دیگری مانند لبنان، عربستان، فلسطین و.. به گوش می­رسد.

منابع

  • گروهی از نویسندگان تحت اشراف د. عبدالغنی عماد: الحرکات الاسلامیة فی الوطن العربی،‌ مرکز دراسات الوحدة العربیة، چاپ اول، بيروت 2013م.
نظرات (0) کلیک ها: 1497

 

حضور يهوديان در رأس هرم قدرت بزرگ سياسي، مالي و امكانات عظيم رسانه‌اي امروز دنيا موجب شده كه وقايع تاريخي را آن‌گونه كه مي‌خواهند به افكار عمومي مردم جهان القا نمايند و يكي از اين وقايع بحث برانگيز و مشكل ساز جهان امروز موضوع هولوکاست مي باشد.

هولوكاست (Holocaust) در لغت به معناى «همه سوزى» واژه اى يونانى است كه از دو كلمه Holos به معنى همه و Kaustus به معنى سوزاندن و نابود كردن تشكيل شده و اولين سند معتبر تاريخي از "هولوكاست" در فاصله ظهور حضرت مسیح(ع) تا بعثت پیامبر اسلام(ص) اتفاق افتاده و آيات ابتدايي سوره مباركه بروج نيز به اين فاجعه هولناك اشاره نموده كه خلاصه آن به شرح زير است:

"ذونواس" پادشاه یهودی یمن دستور اشغال نجران (در شمال يمن) را صادر نمود و در آنجا 20 هزار نفر كه به مسيحيت گرويده بودند و حاضر نشدند از اين دين الهي دست بردارند به بند كشيده شدند، اسرا تنها دو راه در پیش رو داشتند، یا از مسيحيت اعلام انزجار کرده و يهودي شوند و یا به خندق‌ها افتاده و در آتش سوزانده شوند.

در چندين محل گودال‌هايي بزرگ و عميق حفر شد و مملو از هيزم گرديد و پادشاه یهودی كه اعتقاد راسخ اين جماعت خداپرست را ديد و از اعلام انزجار آنها از وحدانيت الهي مأيوس شد دستور داد تمامي آنها را زنده به درون آتش انداختند و يا قطعه قطعه كردند و کودکان نیز به جرم آن که پدر و مادر آنها مسیحی بود‌ند در آتش خشم پادشاه و خاخام‌ها سوزانده شدند.

جلال الدين محمد مولوي در قرن هفتم هجري اين فاجعه انساني را به زبان شعر بيان كرده است:

یک شه دیگر ز نسل آن جهود/ در هلاک قوم عیسی رو نمود

گر خبر خواهی ازین دیگر خروج/ سوره بر خوان والسّما ذات البروج ...

 

هولوكاست عصر حاضر:

بعد از پایان جنگ جهانی دوم چند تن از اعضای آژانس بین‌المللی صهیونیست‌ها تحت مدیریت "رنه ساموئل سپرات" خاخام معروف فرانسوی، داستان موهوم کشتار 6 میلیون یهودی را جعل کرده و ادعا کردند که آنان در جریان جنگ جهانی دوم از سوی آلمان نازی به قتل رسیده‌اند! و نام این واقعه دروغین و ساختگی را "هولوکاست" نهادند! و از آنجا که می‌دانستند این ماجرای ساختگی با واقعیات انطباق نداشته و به آسانی قابل نفی و تکذیب است، در سال 1990 میلادی در فرانسه قانونی به تصویب رسيد که براساس آن هرگونه تردید درباره هولوکاست اعم از تردید درباره رقم ادعایی 6 میلیون یهودی کشته شده، وجود اتاق‌های گاز و ... جرم تلقی شده و انکارکننده به یكماه تا یکسال زندان و پرداخت 2 هزار تا 300 هزار فرانک جریمه نقدی محکوم ‌شود! بعدها با فشار آمریکا و آژانس صهیونیستی، این قانون در بسیاری از دیگر کشورهای اروپایی نیز به تصویب رسید و در مجمع عمومى سازمان ملل نيز با تصويب قطعنامه اى، روز 27 ژانويه به عنوان روز يادبود هولوكاست نام گذارى شده و تاکنون دهها مورخ برجسته اروپایی و صدها استاد بلندآوازه و متخصص شناخته شده، ماجرای هولوکاست مورد ادعای آژانس صهیونیستی را دروغ محض و یک داستان جعلی دانسته‌اند و تمامی آنهایی که اروپایی بوده‌اند به دادگاه احضار شده و به زندان و جرایم نقدی محکوم شده‌اند!

امروزه صحنه‌هايي از هولوكاست در فلسطین مرتب در حال تكرار شدن است و اختلافش با هولوكاست قبل از اسلام شيوه انجام آن است که آوارگي ميليونها نفر و قتل‌عام گسترده خانواد‌ه‌هاي بي گناه با سلاح‌هاي ممنوعه و غير متعارف را در پی دارد.

در عصر حاضر جريان فراماسونري با محوريت يهود صهيونيست در رأس هرم برخي قدرت‌هاي برتر جهاني، سازمان ملل و ساير سازمانهاي بين‌المللي قرار گرفته و خود را نژاد برتر و ساير مردم جهان را درخدمت خود مي‌دانند.

«فراماسونری تشكیلات منظم جهانی است كه سعی بر سلطه بر اركان دولت‌های جهان و اكثر وجوه زندگی سیاسی اقتصادی و فرهنگی جوامع داشته و متأسفانه تا به امروز با موفقیت ادامه یافته و هدف نهایی آن ایجاد حكومت جهانی"شیطانی" و پیاده ساختن آن در سراسر جهان است. فراماسونری عمده تعلیمات خود را از حكومت طاغوتی و شیطانی مصر باستان، بنی اسرائیل و یهود كسب كرده و گرچه تعالیم اندكی نیز از بقیه حكومتهای الحادی گرفته، اما در هر صورت ردّ پای حكومت طاغوتی فرعونهای مصر باستان را می‌توان در سراسر تعالیم ماسونی یافت.»[1]

«در حقیقت تمام سازمانهای وابسته به سازمان ملل متحد ابزار دست فراماسونری آمریكا برای كوبیدن ملل مستضعف جهان می‌باشند!... دلیل دیگر كه ماهیت صهیونیستی سازمان فراماسونری جهانی را آشكار می‌كند، سروده‌های رسمی ماسونهاست كه در مراسم افتتاح لژها و سایر تشریفات مخصوص، همراه با موزیك خوانده می‌شود. این سرودها همگی از تورات اخذ شده كه طی آن بارها "یهوه صبایوت" را خداوند آدمیان شناخته و همه مردم را گوسفندان مرتع او لقب داده است.»[2]

فراماسونها با برنامه ريزي دراز مدت، آرزوي سيطره بر كل جهان را دارند و نام آن را "دهكده جهاني با ايجاد نظم نوين جهاني" ‌گذاشته‌اند، آنها براي رسيدن به اين آرزو از هيچ جنايتي فروگذار نيستند و مسلمانان را مانع اصلي نيل به اين آرزو در مقابل خود مي‌دانند؛ انجام جنايات ضد بشري در ميانمار، نيجريه، افغانستان، پاكستان، سوريه، عراق و... بر عليه اسلام و ايجاد اختلاف بين مسلمانان در همين راستا صورت مي‌گيرد و فلسطين مظلوم در كانون اصلي اين پيكارها قرار گرفته است.

رژيم اسرائيل بيش از 66 سال است كه در منطقه خاور ميانه با حمايت همه جانبه‌ي آمريكا با برخي كشورهاي غربي و عربي به پيكره جهان اسلام تحميل شده و تنها راه درمان اين پديده شوم را امام خميني(ره) زودتر از ديگران تشخيص دادند و گفتند اسرائيل يك غده سرطاني در ميان كشورهاي اسلامي است كه بايد از صحنه‌ي روزگار محو شود.

مقام معظم رهبري در ديدار با اعضاي مجلس خبرگان رهبري كه در تاريخ 18/12/1390 انجام شد فرمودند: در يك كشوري كسي به افسانه هولوكاست اعتراض مي‌كند، مي‌گويد قبول ندارم؛ او را به زندان مي‌اندازند، محكومش مي‌كنند كه چرا يك حادثه پنداري تاريخي را انكار مي‌كني!؟ همچنين ايشان در خطبه‌های نماز عید فطر امسال فرمودند: " آنچه امروز سردمداران رژیم صهیونیستی انجام می‌دهند یک نسل‌کشی است، یک فاجعه عظیم تاریخی است... مردمی محصور از همه طرف، در یک نقطه کوچک و محدود، دریا به رویشان بسته، مرزها تماماً به روی آنها بسته، آب آشامیدنی‌شان، برقشان، امکاناتشان غیرقابل اطمینان، همه از دشمنی دشمنان و از حمله دشمن و هیچکس هم به آنها کمک نمی‌کند؛ در مقابل یک دشمن مسلح خبیث بی‌رحمی مثل رژیم صهیونیستی و رؤسای پلید و خبیث و نجس آن ایستاده‌اند و مقاومت می‌کنند، این یک درس است."

والسّلام

 

نوشته: احمد شيرخاني

 

برخي از منابع مورد استفاده ديگر:

تفاسير الميزان، نمونه و نسيم حيات: آيات ابتدايي سوره‌ مباركه بروج

تفسير و نقد و تحليل مثنوي جلال الدين محمد مولوي : علامه محمدتقي جعفري، چاپ دوازدهم، ج1، صص 343 - 368

روزنامه كيهان: 12 مرداد 93، ص 2، سخنان حسين شريعتمداري



[1] - خدای وهابیت : سید مجتبی عصیری، 1391، ص 71

[2] - فراماسونری : محمد خاتمی، چاپ ششم، صص 33 و 48

نظرات (0) کلیک ها: 1216

انرژی­های کیهانی در کابالا چیست و چه نقشی در سلوک معنوی در کابالا دارد؟

یکی از انحرافات سلوکی و معنوی، جایگزین کردن قدرت‌های غیر الهی با خداوند یگانه و هستی بخش است. در بسیاری از جریانات انحرافی، انرژی‌های کیهانی صرف نظر از آفریدگار آن به استقلال لحاظ می‌شوند و هستی بر محور این انرژی‌ها می‌گردد. در این حالت وظیفه سالک را تنها کشف انرژی‌های مزبور و راه‌های استفاده از آن‌ می‌دانند. در این مسلک‌های باطل خدا در غبار است و نه هدف از سلوک خداست و نه راهنمای سلوک و نه نردبان سلوک. یکی از این جریانات انحرافی کابالاست.  

به جرات می‌توان گفت مهم‌ترین منبعی که در کابالا برای نخستین بار به نیروها و انرژی‌های کیهانی و نقش آنها بر سرنوشت انسان و نیز نقش انسان در کنترل آن انرژی‌ها اشاره داشته است، کتاب زوهر می‌باشد. این کتاب که پایۀ کابالا و متن اصلی تصوف یهود است به صورت تفسیری بر کتاب مقدس توسط موسی دلئون قباله گر ای قرن سیزدهم میلادی به رشته تحریر درآمد، اما کابالیست ها این اثر را به شمعون بن یوحای متصوفۀ قرن دوم میلادی نسبت می­دهند. از دیدگاه کابالا، زوهر یک کتاب مذهبی نیست بلکه کتابی است که به رابطۀ بین نیروهای غیبی و تاثیرات آن بر انسان می‌پردازد و سعی دارد رموز کتاب مقدس را آشکار کند (برگ،1989،کابالا، ص326). زوهر کتاب مقدس را تنها روایاتی ساده و کلماتی عادی قلمداد نمی‌کند بلکه هر کلمه از عهد عتیق را حاوی یک راز متعالی می‌داند که اگر به باطن آن بتوان راه یافت، مفهوم والای آن آشکار می‌گردد. یکی از این اسرار، انرژی‌های کیهانی است که با رمزگشایی از تورات می‌توان به وجود آنها پی برد.

به تصریح کابالا، کتاب مقدس تنها نقل داستان نیست؛ بلکه با رمز گشایی از این داستان‌ها می‌توان به رازهای عالم دست یافت و نحوه کنترل رازهای حاکم بر سرنوشت انسان را فرا گرفت (برگ،1991، ص228). تورات آکنده از اشاراتی است که تنها می‌تواند مربوط به انتقال انرژی‌های مثبت و منفی موجود در فضا باشد و زوهر بر اساس تورات به رابطه تنگاتنگ انسان و کیهان اشاره دارد و تاکید می‌کند که انسان‌ها نیز تعیین کنندۀ فعالیت‌های کهکشانی و جهانی هستند(برگ،1989،کابالا، ص332).

 

 ماهیت این انرژی چیست و آگاهی از آن چه تاثیری بر سرنوشت انسان دارد؟

کابالیست ها راز کشفِ هدف و معنای زندگی را در شناخت نقشۀ کلی خلقت می‌دانند. این شناخت به ایشان می‌آموزد که هدف آفرینش و خلقِ یک مخلوق، سرشار کردن او از لذت نامحدود است!(کو سنگ، بی تا،ص12) این ایده موجب می‌شود تا کابالیست‌ها به تمام قوانین حاکم بر جهان­های  فیزیکی و روحانی به عنوان انرژی‌های مثبت و یا منفی بیندیشند که در جهت ایجاد فضایی در کسب لذت نامحدود برای مخلوقات عمل می‌کند. اگر این انرژی­ها توسط انسان شناخته شود، او قادر خواهد بود سرنوشت خود را اداره کند و زندگی را در غنی‌ترین حالت آن به پیش ببرد. این نیروها نشات گرفته از نیروی اعظم است که می‌تواند روان انسان‌ها را کنترل کند و در عین حال به ایشان اجازۀ پیشرفت در زندگی مادی‌شان را بدهد.(برگ،1989، بازگشت، ص 164) از دیدگاه کابالا منبع عظیم این انرژی کیهانی که توسط استادان کابالا کشف شده است چیزی نیست جز انرژی­های نهفته در درخت زندگی .

درخت حیات یا درخت زندگی در برگیرندۀ تجلیاتی است که از ان سوف خدای نامعین و درک ناشدنی کابالا ساطع شدند و اولین بار در کتاب زوهَرشرح و بسط یافتند. این نیروها که به سفیروت مشهور هستند عبارت‌اند از کِتِر، خوخما، بینا، که بر زمین خاکی ما اشراف ندارند و هفت سفیروت دیگر یعنی حِسد، گَبورا، تیفرت، نِصَح، هود، تیر و ملخوت که نیروهای تاثیر گذار بر اراده و سرنوشت انسان‌ها هستند. مو لف زوهر معتقد است کابالیست‌ها با کنترل نیروهای موجود در درخت زندگی ­می­توانند حتی فعالیت موجودات فوق زمینی را نیز کنترل و هدایت نمایند و به دنبال ایجاد قدرت و اعمال مالکیت بر محیط زیست انسان‌ها باشند (برگ،1991، صص234- 236).

  هفت شکل از این انرژی­ها با هفت سیاره اطراف کرۀ زمین در ارتباط هستند یعنی هفت تجلیِ حسد، گبورا، تیفرت، نصح، هود، تیر و ملخوت، نفوذ و تاثیرات فراوانی بر هفت سیارۀ پیرامون ما دارند. به ترتیب این تجلی­ها بر کیوان، مشتری، مریخ، خورشید، ناهید، تیر و ماه تاثیر گذارند. دست یافتن به این انرژی‌ها از طریق کنترل ذهن صورت می­گیرد و کابالیست‌ها مدعی هستند  هم اکنون این قدرت در اختیار معدودی از آن‌هاست، اما در عصر آکواریوس (دوره آخرالزمان) کل بشریت آن را خواهند آموخت (همان، ص 252). مدیتاسیون کابالیستی، ایشان را قادر می‌سازد تا با این نیروهای کیهانی تماس برقرار کرده و به سطح بالاتری از آگاهی دست یابند. همین که فرد بتواند به هنر مرتبط شدن و یکی شدن با نیروهای کیهانی دست یابد و بر آنها کنترل پیدا کند خواهد توانست سرنوشت خود را کنترل کند (برگ،1989،کابالا، ص281). تلاش کابالیست‌ها برای کشف این انرژی‌ها، ردیابی سرچشمه‌های نیروی کیهانی  عالم است، تا از طریق آن بتوانند به یکی ساختن تناهی و لایتناهی مبادرت ورزید(برگ،1991، ص250).

منابع:

  1. برگ، فیلیپ اس (1989م) بازگشت روح، تناسخ. نیویورک، نشر مرکز تحقیقات علوم کابالا.
  2. برگ، فیلیپ اس (1989م) کابالا برای همه. نیویورک، نشر مرکز تحقیقات علوم کابالا، چاپ اول.
  3. برگ، فیلیپ اس (1991م) ستاره بینی، ارتباط با ستارگان. نیویورک، نشر مرکز تحقیقات علوم کابالا، چاپ اول.
  4. کوسنک، تونی، بی تا، آموزش‌هایی در مورد دانش کابالا. بی جا، بی نا.
نظرات (0) کلیک ها: 1902

اشو درباره ازدواج می‎گوید: «من از ازدواج دلِ خوشی ندارم، چون ازدواج موفق می‎شود و به تو ثبات و آرامشی دائمی می‎بخشد.[1]» او این آرامش را خطر معرفی می‎کند زیرا به عقیده او در کارزارِ عشق و ازدواج این عشق است که شکست می‎خورد.او باور دارد زن و مرد هرگز دوستان خوبی برای هم نیستند اما زن با زن و مرد با مرد می‎توانند دوستان خوبی برای هم باشند ورابطه دوستانه هم‎جنس‎ها را با یکدیگر بسیار راحت‎تر و قابل فهم‎ترمی‎داند تا آن‎جا که حتی هم‎جنس‎گرایی را هم با آغوش باز می‎پذیرد و آن را مرحله دوم رشد و بالندگی بعد از رابطه جنسی با خود می‎داند. ناهم‎جنس‎گرایی را هم به نوعی می‎پذیرد ولی آن را مرحله بعد از هم‎جنس‎گرایی معرفی می‎کند.[2] به اعتقاد اشو «بچه‎ها باید به کمون تعلق داشته باشند نه به پدر و مادرها»[3] وی وجود پدر و مادر را ضرر محض می‎داند و بزرگترین استثمار کودک را بردگی او توسط والدینش معرفی می‎کند.[4]

اشو و موجودی به نام پدر

به اعتقاد اشو مادر پدیدهای طبیعی است، اما پدر چنین نیست. از نگاه او پدر یک نهاد اجتماعی است. دلیلی!! که اشو برای مدعایشمی‎آورد این است که در میان حیوانات "پدر" وجود نداردواین انسان است که پدر را یک نهاد ساخته است. با آن‎که نیمی از پیدایش وجود آدمی را از مادر و نیم دیگر را از پدرمی‎داند اما می‎گوید:«سهم مرد فقط در زمان بستن نطفه، نصف است ولی با گذشت زمان نیمه مادر بزرگتر و بزرگتر میشود. پدر فقط یک نیروی برانگیزنده بود. او این روند را آغاز کرد. در ابتدا بدون او این روند مشکل بود. ولی وقتی که روند آغاز شد وجود او دیگر اساسی نیست.»جالب‎تراین‎که باور دارد در تمامی زبانها واژه دایی از پدر قدیمیتر است.  حالا چگونه به این نکته زبان‎شناسی رسیده بماند ولی تنها دلیلی که می‎آورد این است که چون مساله‎ای به عنوان ازدواج پا نگرفته بود، مشخص نبود کدامیک از افراد پدر است.جالب‎تر اینجاست که وی ادعا کرده؛ در طولهزاران سال، زنان و مردان آزاد و رها بودند، و چون چیزی به نام ازدواج نبود بنابراين تمام مردانيكهسنشان اقتضا ميكردپدر باشند، "دایی" خوانده مي شدند و راهيبراي دانستن آنی که پدر واقعی بود وجود نداشت. معلوم نیست مستند اشو چیست؟ اما جدا از مستند بودن، این ادعاهای او عقل‎گریز که حتی عقل‎ستیز‎اند.

بنابر باور اشوفقط با مالكيتخصوصي بود كه پدر وجود خارجيپيداكرد. زیرا قبل از این دوره انسان مانند حیوانات گله‎ایمی‎زیست اما بعد از این دوران به گردآوريدارايي‎هايخصوصي مشغول شد و افراد قدرتمند{که معلوم نیست این قدرت را از کجا یافته بودند}، بيش از ديگران، شروع به جمع آوري اموال شخصيكردند. حالا مساله اساسی این بود که این دارایی‎ها بعد از مرگشان به چه کسی خواهد رسید. توجه‎هاروياينمساله متمركز شد كهدارايي‎هايشان، پس از مرگشان به فرزندانی برسد که از نسل خودشان است. این بود که مساله‎ای به نام پدر در جامعه شکل گرفت و آن زندگی حیوانی از میان انسان‎ها به خاطر پیدایش عامل اقتصاد و شکل‎گیری مالکیت خصوصی جای خود را به این نوع از زندگی که می‎شناسیم داد!!![5]

اشو و تربیت

طبق باور اوشو نباید هیچ اجبار و فشاری در امر تربیت وجود داشته باشد. طبیعی بودن، یعنی همان بکر، دست‎نخورده و وحشی بودن اصل اساسی باورهای اشو است. او باور دارد آدمی از کودکی باید با همان فطرت ابتدایی‎اش بار بیاید و همان‎گونه که خوش در کودکی وقتی حتی به سن هشت سالگی هم نرسیده بود آنقدر آزاد گذاشته شده بود که گاهی حتی تا سه و نیم شب بیرون از خانه بود و مادر بزرگ و پدر بزرگش که اشو با آن‎ها زندگی می‎کرد حرفی به او نمی‎زدند همه کودکان این‎گونه به حال خود رها شوند تا طبیعی!! بار بیایند.[6] حتی از ارائه الگو توسط والدین برای فرزندان یا رهبران دینی جامعه برای عموم مردم در امر تربیت هم به شدت بیزاری جسته از آن بالاتر انسان‎هایی که درپیِالگویی مناسب هستند را به نوعی احمق می‎خواند و می‎گوید: «ممکن است انسان با عقل خودش فکر کند که یک مدل دارد. حماقتی بالاتر از این نیست... هیچ‎کس دیگری هم شبیه شما نیست.[7]» گام آخر اشو در تربیت متناقض با هردو روش قبل و نبود هیچ شیوه، راه و الگویی است. می‎گوید : «هیچ راهی وجود ندارد مگر این‎که خود شما یک بودا شوید.[8]»

اشو، جامعهو قانون‎مداری

جامعه‎ای که اشو هم در پونای هند و هم در راجنيشپورام آمریکا بنا کرد بسیار متفاوت از تمام جوامعی است که می‎شناسیم و شاید نتوان نام جامعه بر آن نهاد و به نوعی نام زندگی قبیله‎ای و ارتباط اشتراکی را می‎توان بر آن نهاد آن هم بدون هیچ قانونی و تنها قانونی که بر آن حاکم بود گفته و اوامر اشو بود و بس. اجتماعی که او در پی آن است جامعه‎ایبی‎نظم، بی‎قانون، مملو از هرج و مرج و بی‎نیاز از هر اصل بیرونی است. اشو تنها زمانی زندگانی را سرشار از شگفتی و اسرار آمیز می‎داند که تن به قالب تنگ قانون نسپارد.[9] او زندگی واقعی را به نوعی هرج و مرج تلقی می‎کند و اعتقاد دارد چون هرج و مرج از هیچ اصلی پیروی نمی‎کند نظم مختص به خودش را دارد و باید گذاشت تا این نظم بر زندگانی ما حاکم شود. از نظر اشو قانون پست و مخصوص ناآگاهان است و تنها یک قانون طلایی در این جهان باید حاکم باشد و آن قانونِبی‎قانونی است.

اشو و ستیزه‎جویی با همه چیز

نفی ادیان، اسلام‎ستیزی، نفی فلسفه، مبارزه با قانون، قدعلم کردن علیه معابد، مخالفت با ازدواج، نهی والدین از تربیت فرزندان، نفی وجود مرزهای جغرافیایی، ملت‎ها و ملیت‎ها[10] مبارزه با شریعت، توبه و ... این‎ها آمار کوچکی از لیست بلند مخالفت‎هایاشو است. او حتی به ستیز تکنولوژی و نفی علم هم برمی‎خیزد و علم را متکی بر شک و تردید یا بازتابی از ذهن می‎داند که فقط برای مصرف امروز کارایی دارد. او حتی تمدن را دیوانگی می‎نامد و می‎گوید: انسان‎های متمدن همیشه روی مرز دیوانگی قرار دارند. در ادامه حرفش زمین را که به سوی تمدن در حرکت است یک دیوانه خانه بزرگ می‎شمارد. تقریبا می‎توان گفت موضوع مثبتی برای بشر نسیت که اشو در مقابله با آن نظری نداده باشد. گرچه در موارد دیگر هم نظرات مخالف کم ندارد اما آن‎جا که به بی‎دینی و جدایی از مسیر حق ختم می‎شود نظرات او هم نرم و گاهی همراستا با آنجریان‎ها و نظریات است که نمونه بارز آن در بحث دین و شریعت گذشت.

اشو مخاطبانش را نیز به مخالفت با همه چیز و همه کس فرامی‎خواند و می‎گوید: «تو باید عصیان کنی. عصیان علیه تمام یاوه‎هایی که دانشگاه‎ها، موعظه‎گران و سیاست‎مداران به تو آموخته‎اند. تو باید علیه همه چیز و همه کس عصیان کنی.[11]» در جایی دیگر لیست بلندی از نافرمانی‎ها را می‎شمارد که خودش نام «ده نافرمان» را بر آن‎هامی‎نهد که ناخودآگاه آدمی را یاد  مخالفت با «ده فرمان» موسی کلیم از نگاه تورات می‎اندازد. او این ده نافرمان را این‎گونهبرمی‎شمرد:

  1. آزادی
  2. فردیت و یگانگی
  3. عشق
  4. مراقبه
  5. جدی نبودن
  6. بازیگوشی
  7. خلاقیت
  8. حساسیت
  9. سپاس‎گذاری
  10. احساسی از رمز و راز

راه پیش رو (از نظر اشو)

اشو حل مشکل بشریت را در معرفت از نوع عرفانی که خودش تعریف می‎کندمی‎داند و به مریدانش توصیه می‎کند عرف باشند و هستی را تجربه کنند.[12]معرفتی که اشو از آن دم می‎زند ریشه در هند باستان دارد و از دل یکی از ادیان باستانی هند به نام تانترامی‎روید.تانترا بر ترکیب عناصر متضاد در کیهان برای پویایی و حرکت تاکید دارد.تانترا این ایده را در باره انسان هم صادق می‎داند و شرط تعالی انسان را اتحاد دو ناهمجنس انسانی.[13]بی‎دلیل نیست که عرفان اشو نام «عرفان سکس» را یدک می‎کشد. از نگاه اشو بزرگترین معجزه بشری خوردن، خوابیدن و لذت بردن است. او غایت زندگی بشری را لذت و هدف آن را شادی می‎داند.[14]اشو شادمانی را فطرتِ انسان و مانند غنچه‎ایمی‎داند که اندکی تلاش می‎خواهد تا شکوفا گردد. نخستین گلی که از نظر او باید شکوفا شود همین گل شادی است.[15] گام بعدی از نگاه اشو «بی‎ذهنی» است. برای این‎که آدمی از تمام تصورات، خیال‎ها، خاطرات و آرزوهایش تهی گردد باید مراقبه کند. تمام هنر مراقبه از نظر اشو ایجاد آرامش، سکوت و سرور است.[16] این مراقبه جزء جدایی ناپذیرش رقص و پایکوبی است. زیرا به اعقاداشو «خدا جشن شادی است.» و «تا زمانی که به رقص درنیایی و آواز نخوانی آماده پذیرش خدا نخواهی بود.» و «خدا همین رقص و پایکوبی و آواز و ترانه است.»[17] او کلید همه مشکلات را در درون می‎داند و تمام تاکیدشبر به دست گیری قلمرو درون «تو باید فرمان‎روای دنیای درونت شوی. درون همه ما قلمرو پادشاهی است، پادشاهی راستین.»[18]اشو زندگی را یک وحدت می‎نامد. جوش خوردن و یکی شدن. البته این یکی شدن «وحدت شهود» عرفان اسلامی نیست بلکه پیوند با روح کیهانی منظور اشو است.

جمع‎بندی

گرچه مبانی اشو بسیار روبنایی و سطحی است و به ندرت می‎توان موردی را یافت که به مسائل زیربنایی هم پرداخته باشد اما اگر افکار و آراء او به درستی تبیین نشود نکاتی چوندارا بودن بیانی شاعرانه و زیبا، نکاتی کلیدی و کلماتی طلایی، مریدانیکم‎آگاه و گاه درپی معرفت، موج تبلیغ آثار و کتاب‎های او، استفاده انبوه هوادارانش از فضای سایبر و ... باعث می‎شوداندیشه‎هایاشو که تقابل اساسی با آموزه‎های ادیان و بویژه اسلام دارد جمعی از دانشجویان و دانش‎آموزان عزیز میهن گرامیمان را به خود جذب کند و مخاطب نا آشنا به ادبیات دین و تاریخ اسلام را از مسیر منحرف کند. بهترین روش در برخورد با چنین جریان‎هایی که سرشار از معایب و نقیضه‎هایفراوانند نشان دادن این نقاط به مخاطبین این‎گونهجریان‎هاست. در مورد اشو هم بهترین راه نشان دادن باورهای پر از تناقضش به جوانانی است که گمان می‎کنندبا پیروی از مسیر او به مقصدیمی‎رسند و حال آن‎که خود اشو در باتلاق ضد و نقیض افکارش گیر افتاده چه رسد به این‎که بخواهد دست دیگری را بگیرد و مگر نه این‎که خود اشومی‎گفت تنها راه اینست که خودت بودا شوی[19]؟! و هیچ راه وصولی به حق را نمی‎پذیرفت، حتی مسیری که خودش به آن راهنماست. و مگر نه اینست که خودش دستور نافرمانی با همه چیز و همه کس داده حتی خودش؟! آیا می‎توان از کسی ره‎جویی کرد که خود و راه خویشتن را قبول ندارد؟!



[1]الماس‎هاینگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوترجمه مرجان فرجی ص 253

[2]نگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوص 27 و 28

[3]آینده طلایی، ترجمه مرجان فرجی ص 98

[4]کودک نوین، ترجمه مرجان فرجی ص 41 - 40

[5]برگفته از انتقال چراغ، فصل سیزده، اول ژوئن 1986

[6]نگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوص 30 - 29

[7]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص 183

[8]همان ص 62

[9]آفتاب در سایه ترجمه عبدالعلی براتی ص 42

[10]بشنو از این خموش ترجمه عبدالعلی براتی ص 100

[11]بگو آری ترجمه مجید پزشکی ص 26

[12]بیگانه در زمین ترجمه مجید پزشکی ص 53

[13]نگرشی بر آراء و اندیشه‎هایاشوص 119

[14]همان ص 136

[15]قطره‎ای در دریا ترجمه مجید پزشکی ص 68

[16]شور سرمستی ترجمه امید اصغری ص 50

[17]پرواز در تنهایی ترجمه مجید پزشکی ص 30

[18]بگو آری ترجمه مجید پزشکی ص 38

[19]راز بزرگ ص ترجمه روان کهریز ص 62

نظرات (0) کلیک ها: 1283

اطلاعیه ها. . . .


سامانه ثبت موسسات فرهنگی قرآن و عترت (ع) 

نحوه عضویت در کانال اطلاع رسانی موسسه در نرم افزارهای تلگرام و واتس آپ

 

 

Save

 

عضویت خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه عاکفون و کسب اطلاع از فعالیتها و اخبار و آموزشهای آن نام و آدرس پست الکترونیکی خود را وارد کنید . توجه:عضویت خبرنامه رایگان است.