ماجرای پایان ناپذیر کشف حجاب
 
آن روز دختران این مرز و بوم از شرم بی حجابی به تلخی گریستند .
وقتی در سال 1285 شمسی فرمان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه امضاشد ، برخی به امید برقراری عدالت خانه ، سر از پا نمی شناختند و گروهی دیگر مرموزانه با مردم امیدوار ، هم نوایی می کردند ؛ اما به ساده دلی آن ها می خندیدند والبته شمار بسیار کمی نیز ، نگران ، آینده را تاریک می دیدند . از همان زمان که گروهی به اروپا رفتند ، به جای طرحی برای پیشرفت ایران ، کلاه و کراوات آوردند ، آن گروه بسیار کم فهمیدند ، این جمع از فرنگ برگشته ، دلشان در آن جا مانده و تا مردم ، میهن ، دین و ایمان این مملکت را شبیه لندن و پاریس تغییر ندهند ، دست بردار نخواهند بود . روزگار ، چه پرشتاب همه چیز را روشن کرد و پیش بینی آن گروه بیداردل امثال شیخ فضل الله نوری درست از آب درآمد !
روشن فکرانی چون میرزا ملکم خان ، آخوند زاده ، فروغی و ... همه بدبختی ملت ایران را دین و ایمان می دانستند ؛ لذا کمر همت بستند تا این عامل عقب ماندگی را از بین ببرند . در روزهای آغازین دوران پهلوی ، شهید همیشه زنده ، آیت الله مدرس اوضاع زمان حال و آینده این مملکت را دید و نوشت که : به زودی چوپان های کلاه نمدی به سر ، به اسم تمدن و پیشرفت ، کراوات می زنند و بیمارانمان از نبود پزشک و دارو خواهند مرد و این را پیشرفت و ترقی خواهند نامید .
از سال 1307 ، روزنامه ها آرام آرام ، تیغ قلم هایشان را تیز کردند و احکام اسلام را یکی پس از دیگری به تمسخر و استهزا گرفتند . هنوز از ذهن این نویسندگان ، تصویر زنان اروپایی پاک نشده بود ، در پی آن بودند که شبیه آن رادر ایران نیز برای امثال خودشان فراهم کنند ، هفت سال به تندی سپری شد ، با تلخی ها و خون دل هایی که علما خوردند . مدرس به تبعید رفت و زمزمه هایی برای کشف حجاب بر سر زبان ها بود ؛ تا این که 1314 از راه رسید .
دلهره شگفت آوری همه جا سایه افکنده بود . مردها از فکر این که روزی بیاید و ناموسشان بدون چادر باشد ، بر خود می لرزیدند و این شایعه ، به کابوس هولناکی برای زنان بدل شده بود . در برخی از مجالس شنیده می شد که گروهی از زن ها را بی حجاب به خیابان ها فرستاده اند ، گاهی می گفتند در دانشگاه می خواهند روسری ها را بردارند و ...
علی اصغر حکمت ، کفیل اداره معارف ، به رضاخان پیشنهاد کرد برای رواج بی حجابی ، اعلی حضرت با خانواده در جشن فارغ التحصیلی دانش سرای عالی تهران ، بی حجاب شرکت کنند . رضاخان با همسر و دخترانش با بدترین وضع ، در برابر چشم متحیر همگان ، به دانش سرا وارد شد. آن روز بسیاری از دخترانی که به اجبار روسری آن ها برداشته شده بود ، روبه دیوار کرده بودند و گریه می کردند . علی اصغر حکمت به وزارت علوم رسید . رژیم به همه شهرها ابلاغ کرد که باید میهمانی های مختلط ، با حضور بزرگان شهرها برگزار شود و آن ها خانواده خود را بی حجاب شرکت دهند .
در خیابان ها و معابر ، چادر را از سر زن ها می کشیدند ، بسیاری از این زن ها از غصه این داغ ، دق کردند و مردند و بسیاری دیگر خود را در خانه هایشان زندانی کردند . اگر زنی می خواست از خانه شوهر به خانه پدر برود ، از ترس دژخیمان رژیم ، شبانه و با همراهی چند مرد ، از کوچه پس کوچه ها ، خود را به منزل می رساند . رژیم با شدت تمام ، کشف حجاب را دنبال می کرد . زن و بچه شاه ، حریم ها را شکستند و بی حجاب ، به قم آمدند و پا در حریم سراسر نور و عصمت فاطمه معصومه سلام الله علیها نهادند . هیچ کس را یارای اعتراض نبود و چماق استبداد رضاخانی ، زبان را در کام ها خشکانده بود . در ادامه این ماجرا ، حرم امام رضا علیه السلام را آغشته به خون مخالفان کشف حجاب کردند . نقطه اوج این ماجرا ، سرکوب حجاب در مسجد گوهرشاد بود که این حرم امن ، آغشته به خون بی گناهان شد . مروری بر چند حکایت ، جلوه های بیش تری از این واقعیت را به ما نشان می دهد :
من یزید ابن معاویه هستم و تو ...
بعد از ماجرای کشف حجاب ، حوزه نوپا و در عین حال سرکوب شده قم ، قدرت هیچ نوع واکنشی را در برابر نهی از منکر ، ناروا . فضلای آن زمان حوزه و در رأس آن ها ، حاج آقا روح الله موسوی ، به رئیس حوزه علمیه ، آیت الله حائری گفتند که در هر صورت ، باید چاره ای اندیشید و دست کم با تلگرافی اعتراض آمیز ، با این دستور شاه مخالفت شود .آیت الله شیخ عبدالکریم حائری رحمت الله علیه در تلگرافی مختصر به این مضمون برای شاه نوشت : حجاب ، از مسلمات دین اسلام است و کشف آن برای زنان نباید اجباری و الزامی باشد .
چند روز از این تلگراف گذشت ، حاج شیخ عبدالکریم و چند تن از یارانش در منزل نشسته بودند که در خانه را زدند . خادم خانه ، برای باز کردن در رفت و چند لحظه بعد ، با حالتی آشفته و سراسیمه برگشت و گفت : رضاشاه آمده است ، حرف های ( آقاعلی ) خادم منزل شیخ تمام نشده بود که رضا شاه با حالتی خشمگین ، در حالی ، در حالی که یک اسلحه کمری در دست داشت ، بی سلام و تعارف وارد اتاق شد و خطاب به حاج شیخ عبدالکریم گفت : میدانی من چه کسی هستم ؟ حاج شیخ جواب داد بله ، رضاشاه هستید . رضا شاه گفت : شما کی هستید ؟ و مرحوم حائری جواب داد : عبدالکریم حائری مسؤول حوزه علمیه . رضا خان گفت : نه من یزیدبن معاویه هستم و شما امام حسین ؛ رفتارتان را عوض کنید ، وگرنه حوزه قم را با خاک یکسان می کنم . کشور مجاور ما ( ترکیه آتاترک ) کشف حجاب کرده و به اروپا ملحق شده است ؛ ما نیز باید این کار را بکنیم و این تصمیم هرگز لغو نمی شود . او پس از گفتن این سخنان ، بی آن که منتظر پاسخ بماند ، غضبناک از آن جا رفت . 1
مصلحت
پس از ماجرای کشف حجاب ، یکی از روحانیون ، نزد مرحوم شیخ عبدالکریم رفته و درباره اوضاع پیش آمده ، پرسش می کند ؛ مرحوم حائری برای او ماجرای گفت و گوی حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل می کند که : روزی حضرت زهرا سلام الله عالیها به امیرالمؤمنین علیه السلام می گویند : چرا برای گرفتن حقت قیام نمی کنی ؟ در این لحظه صدای الله اکبر مؤذن بلند می شود ؛ حضرت علی علیه السلام می فرمایند : اگر بخواهم این ندا خاموش نشود ، باید ساکت باشیم . مرحوم حائری در حالی که گریه می کرد ، ادامه داد من اگر حرفی بزنم ، این مرد ( رضاخان ) با پوتین وارد این صحن و مدرسه می شود و همه چیز را خراب می کند .
رئیس من ...
بعد از آن که شاه و همسرش نسبت به حریم مقدس حضرت معصومه سلام الله علیها بی احترامی کردند ، روحانی مبارز ، حاج محمدتقی بافقی نسبت به این کار اعتراض شدیدی کرد . رضاخان اورا هم در وسط حرم حضرت معصومه سلام الله علیها فلک کرد و شیخ هم فقط فریاد می زد یاصاحب الزمان ، یا صاحب الزمان .
بعد از آن او را برای بازپرسی و تفتیش ، به زندان شهربانی مرکز فرستادند . مستنطق ، از مرحوم بافقی رحمت الله علیه پرسید ، شما را چه کسی تحریک کرده تا خانواده شان را امر به معروف و نهی از منکر کنی ؟
و او شجاعانه گفت : نخست بگو تو از کدام ملت هستی تا با تو به دستور ملت خودت صحبت کنم . آیا مسیحی هستی یا یهودی تا از تورات و انجیل برایت بگویم ؟ و اگر مسلمانی از قرآن برایت بخوانم . مفتش گفت : منظورت چیست ؟ فرمود : تو صورت خود را مانند زنان کرده ای و از دسته مردان خود را بیرون کردی ؛ آیا تورات موسی چنین دستوری داده یا انجیل مسیح امر کرده است که تو چنین باشی یا این که قرآن محمد صلّی الله علیه وآله تو را آزاد کرده ؟ دیگر این که چه کسی به تو گفته است بیایی از من استنطاق کنی ؟ بازپرس گفت : رئیسم به من دستور داده ؛ ایشان فرمود : خوب به من هم رئیسم امر فرموده ! گفت بفرمایید رئیس شما کیست ؟ شیخ بافقی رحمت الله علیه با اطمینانی برخاسته از ایمان ، پاسخ داد : نمی شناسی ؟ رئیس من اعلی حضرت ولی عصر حجت ابن الحسن العسکری علیهماالسلام هستند .
باز جو دید به جای بازجویی کردن ، مرد بازجویی قرار گرفته است . همان پرسش و پاسخ را برداشت و رفت . 2
سلاح استعمار
استعمار فرانسه ، پس از گرفتن الجزایر ، تلاش فراوانی برای کشف حجاب کرد . استدلال آن ها این بود : وقتی زن الجزایری چادر دارد ، یعنی او سرباز اشغالگر و دشمن خود را می بیند درحالی که دشمن او را نمی بیند و تا این حجاب هست ما پیروز نیستیم . سردمداران استعمار برای پیروزی در الجزایر تنها هنگامی امیدوار به پیروزی شدند که چادرهای زنان الجزایری را به مرور برداشتند . هر چادری که برداشته می شد ، یک بخش از خاک الجزایر سقوط می کرد و به دست بیگانگان می افتاد . 3
آندلس اسلامی و آینده ای که ترسیم شد ...
و آیا می دانی آندلس ، مرکز جهان اسلام در غرب ، چگونه سقوط کرد و مسجدهای آن چرا کلیسا و ... شد ؟ تنها وقتی که مبلغان مسیحی ، از راه زنان هرزه و از بین بردن مقدسات اسلامی ، آرام آرام ، زنان را از مقام و قداست خود خارج کرده ، به ابزار بدل کردند و این پشتوانه بزرگ را از مردان جامعه مسلمان آندلس گرفتند و آن ها را به هوس رانی سوق دادند ، آندلس را ساده تر از آن چه بتوان فکر کرد ، از مسلمانان گرفتند .
آیا می دانی نخستین زنان مهاجر به قاره آمریکا ، پوششی کامل داشته اند و پس از تحول در صنعت غرب ، هنگامی که کارگر فراوان و مزد کم ، تنها عامل پیشرفت سرمایه دارها بود ، زنان را به بهانه آزادی ، محترمانه به بردگی کشیدند و اکنون که خود را در منجلاب گسست خانواده ها در غرب می بینند ، چشم طمع به چادر زنان مسلمان دوخته اند ؟

پی نوشت ها :

1. سیره صالحان ، زندگی نامه تحلیلی شماری از نخبگان دینی در تاریخ معاصر ، ابوالفضل شکوری ، ص 340 .
2. حکایت کشف حجاب ، مؤسسه قدرولایت ، ص 133 .
3. ر.ک : حکایت کشف حجاب / انقلاب الجزایر .

نظرات (0) کلیک ها: 1187

تجدد و كشف حجاب‏

 

حجاب از ضروريات اسلام است. فقهاى شيعى، بلكه همه علماى دين از صدر اسلام تاكنون با توجه به دلايل نقلى (آيات و روايات) و عقلى، به وجوب حجاب حكم كرده و آن را از احكام مسلّم و ضرورى اسلام دانسته‏اند. (1) و در تشريح دليل‏ها و حكمت آن رساله‏ها و كتاب‏هاى فراوانى نگاشته‏اند.
بر خلاف پندار، برخى از روشنفكران سكولار، حجاب در ايران باستان و ديگر ملل گوناگون جهان، پيش از اسلام، نيز وجود داشته است. به گفته «ويل دورانت» حجابى كه در ميان قوم يهود وجود داشته خيلى سخت‏تر از اسلام بوده است. در ميان قوم يهود اگر زنى به نقض قانون مى‏پرداخت و يا با مردان نامحرم به گفتگو مى‏نشست و يا در خانه خود صدايش را به قدرى بلند مى‏كرد كه همسايگان مى‏توانستند آن را بشنوند، مرد حق داشت بدون مهريه او را طلاق دهد. (2) در بيشتر تصاوير مذهبى يهودى و مسيحى زنان داراى روسرى و يا پوشش بلندى كه شباهت به چادر دارد بوده‏اند. به اعتقاد «سن پل» يكى از قديسيان كليسا سر زن نبايد بدون روسرى باشد. (3)
در ايران باستان نيز زنان داراى حجاب بوده‏اند. آنان جز باز گذاشتن دو دست، باز گذاشتن هر يك از قسمت‏هاى بدن را خلاف ادب مى‏دانستند. آنان براى پوشيدن سر از سربندى كه در زير چانه به وسيله دو بست محكم مى‏شد استفاده مى‏كردند. روى اين سربند نيز يك روسرى بزرگ به نام «مكنو» مى‏پوشيدند. پوشاندن موى سر طبق آئين باستان معمول بود. (4) البته در اواخر سلسله ساسانيان به علت هرزگى و عياشى خانواده سلطنتى و آلودگى موبدان و زوال دين زرتشتى پوشش زنان تنها پوشيدگى نبود بلكه نوعى مخفى كردن آنان از طمع شاهزادگان و مردان صاحب قدرت محسوب مى‏شد.
بنابراين، اگر ويل‏دورانت مى‏گويد: در ايران باستان معمولاً زنان در اندرون خانه نگهدارى مى‏شدند و حق معاشرت با ديگران را نداشته‏اند؛ و اگر «كنت دوگوبينو»، نيز در كتاب سه سال در ايران، مى‏گويد آنچه در زمان ساسانيان بوده تنها پوشيدگى زن نبوده بلكه مخفى نگه داشتن زن بوده(5) علت خاصى داشته است كه بدان اشاره كرديم.
پس از پذيرش اسلام از سوى ايرانيان، پوشش زنان ايرانى شباهت به لباس‏هاى عربى پيدا كرد ضمن آنكه سر نيز پوشيده مى‏شد.
در روزگار صفويه، هنگام خروج از خانه پوشش همگانى زنان چادر سفيدى بود كه سر تا پاى آنان به جز دو چشم را مستور مى‏داشت. در دوران زنديه و قاجاريه چادر، حجاب رسمى به شمار مى‏آمد. صورت را نيز با روبندى از چلوار كلفت مى‏پوشاندند. نقاب نيز، يكى از پوشش‏هاى چهره بود و از مو ساخته مى‏شد. (6) از زمان ناصرالدين شاه در پى سفرهاى او به فرنگ تغييراتى در نوع پوشش زنان دربارى به وجود آمد و شليته‏هاى دامن كوتاه متداول شد و با رفت و آمد فرنگيان به ايران و برخى از ايرانيان به فرنگ، بدحجابى در ميان برخى از خانواده‏هاى اشراف و فرنگ رفته كم و بيش ديده مى‏شود. در روزگار مشروطيت روشنفكران غرب‏زده با الگوگيرى از غرب، بحث بى‏حجابى را طرح كردند و حجاب را مخالف تمدن و تجدد شمردند. (7)
با رفت و آمد بيشتر ايرانيان به فرنگ و ورود لباس‏هاى متنوع غربى و خياطان و طراحان اروپايى به ويژه فرانسوى به تهران كم كم سبك پوشش مردان و زنان تغيير كرد و با فضاسازى و تبليغ ازسوى غرب‏زدگان و تشويق آنان از سوى اربابان‏شان و ورود زن‏ها به اجتماع، رفع حجاب نيز مطرح شد. گروهى رشد و پيشرفت را مترادف با بى‏حجابى دانستند. در برابر آنان عالمان دين و برخى ديگر از روشنفكران اسلامى، طرح اين گونه مسائل را مخالف اسلام و عامل خطرناكى براى جامعه اسلامى مى‏ديده‏اند.
در تاريخ معاصر ايران قرةالعين، وابسته به بابيه اولين زنى است كه پوشش خود را برداشت و ديگران را نيز، به بى‏حجابى فراخواند. (8)
تاج‏السلطنه دختر ناصرالدين شاه نيز، از نخستين زنانى بود كه حجاب را كنار گذاشت. (9) صديقه دولت‏آبادى، نيز از پيشگامان رفع حجاب است. او هشت سال پيش از اعلام رسمى كشف حجاب با لباس اروپايى در خيابان‏ها ظاهر شد و به عنوان نخستين زنى كه چادر از سر برداشته شهرت محله به محله و كوچه به كوچه يافت. (10)

رضاشاه و كشف حجاب‏

تبليغات در جهت نوگرايى و تجددطلبى با آغاز سلطنت رضاشاه بيش از گذشته شد و چون از حمايت دولت جديد نيز برخوردار بود صراحت و سرعت بيشترى به خود گرفت. روشنفكران سكولار با الگوگيرى از رهبران فكرى خود چون آقاخان كرمانى و... وانمود مى‏كردند كه تجددطلبى از جمله بى‏حجابى با دين ناسازگار نيست. حتى روزنامه حبل‏المتين، على(ع) را رئيس المتجددين ناميد. (11) اين شيوه منافقانه كه حتى به هنگام رسميت يافتن كشف حجاب نيز به كار گرفته مى‏شد بيانگر بيم و هراس گويندگان و نويسندگان غرب‏گرا از واكنش مردم مسلمان بود، چرا كه پاى‏بندى مردم به عقايد دينى و شعاير اسلامى بسيار شديد بود.
مقايسه اوضاع ايران با كشورهاى همسايه مانند افغاستان از جمله كارهايى بود كه در جهت تشويق مردم مسلمان ايران به تجدد و نوگرايى و فاصله گرفتن از اسلام و آموزه‏هاى آن انجام مى‏گرفت.
تحولات و دگوگونى‏هايى كه در زمينه غرب‏گرايى در تركيه آتاترك صورت مى‏گرفت و نيز اقدامات امان‏اللَّه خان در افغاستان مورد توجه روشنفكران غرب‏زده ايرانى بود و گاه و بى‏گاه در مطبوعات انعكاس مى‏يافت. حبل‏المتين، در يكى از شماره‏هاى خود با عنوان «تعليم و تربيت نسوان افغان» تحولات افغاستان را يادآور شد و ملت متمدن ايران را كمتر از آنان در كسب تجدد ندانست. (12)
تقليد از تركيه و آتاترك كه كشورش را در جهت خواسته‏هاى غربيان هدايت مى‏كرد به شدت مورد توجه رجال ايران و رضاشاه قرار داشت.
لحن روزنامه‏ها نيز صراحت بيشترى يافت به گونه‏اى كه روزنامه حبل‏المتين دلايلى را براى رفع حجاب در روزنامه خود آورد. (13)
در اين زمان يعنى سال 1306 و 1307، در دربار از چادر نماز منع شد و حتى همسر رئيس‏الوزراى وقت، مخبرالسلطنه، هدايت، به سبب استفاده از چادر نماز مورد ايراد قرار گرفت به گونه‏اى كه از رفتن به دربار خوددارى كرد. (14)
با ورود خانواده شاه به صورت بدحجاب به سال 1307، در حرم حضرت معصومه و حمايت رضاشاه از عمل خانواده‏اش و ضرب و شتم روحانى آمر به معروف و ناهى از منكر مرحوم شيخ محمدتقى بافقى مشخص شد كه رژيم شاه مصمم به رفع حجاب و ترويج بى‏بند و بارى است. و براى اين كار حتى آمادگى رويارويى با حوزه را نيز دارد.

سفر رضاشاه به تركيه

يكى از رويدادهايى كه موجب تسريع در اعلام كشف حجاب از سوى رضاشاه شد سفر او به تركيه بود. فروغى با آشنايى قبلى كه با آتاترك داشت زمينه سفر شاه را به تركيه فراهم كرد. هدف فروغى اين بود كه شاه از نزديك با مظاهر تمدن اروپا كه در تركيه رواج پيدا كرده بود آشنا شود و سپس به عنوان سوغات در ايران پياده كند.
رضاشاه در تاريخ 12 خرداد 1313، عازم تركيه شد. سفرش به تركيه چهل روز طول كشيد. آتاترك از او تجليل شايسته‏اى به عمل آورد. رضاخان مجذوب سياست‏هاى اسلام‏زدايى آتاترك در تركيه شد و قول داد كه همان سياست را در ايران پيگيرى كند. او در سخنان خود چنين گفت: به واسطه برداشتن خرافات مذهبى در مدت سلطنت من، هر دو ملت بعد از اين، با يك روح صميميت متقابل دست در دست هم داده و منازل سعادت و ترقى را طى خواهند كرد. (15)
رضاشاه در اين مدت با همه زواياى غرب‏گرايى و شيوه زدودن ارزش‏هاى ملى و اسلامى رژيم آتاترك آشنا شد و وقتى به ايران بازگشت تصميم گرفت كه ايران را به پاى تركيه برساند. مخبرالسلطنه كه از سال 1306 تا 22 شهريور 1312 به مدت شش سال نخست‏وزير رضاشاه بود مى‏نويسد:
«فكر تشبه به اروپا از آن (تركيه) به سر پهلوى آمد. »(16)
به هنگام حضور شاه در تركيه، او از مدرسه‏اى دخترانه در آنكارا به نام عصمت‏پاشا ديدن كرد. در آن مدرسه، دختران بى‏حجاب هنگام ورود شاه با كف زدن‏هاى ممتد، مقدم او را گرامى داشتند. (17) رضاشاه پس از اين ديدار به سفير كبير ايران، مستشارالدوله صادق مى‏گويد: هنوز عقب هستيم و فوراً بايد با تمام قوا به پيشرفت سريع مردم خصوصاً زنان اقدام كنيم. (18) تأثير اين مسافرت بر رضاشاه چنان مهم است كه روزنامه رستاخيز در مقاله‏اى به مناسبت سالگرد كشف حجاب، ابتداى كشف حجاب را سال 1313، مى‏داند سالى كه رضاشاه به دعوت آتاتورك به تركيه رفت. (19)
صدرالاشراف نيز مى‏نويسد:
«رضاشاه پس از مسافرت به تركيه در اغلب اوقات ضمن اشاره به پيشرفت سريع تركيه از رفع حجاب زن‏ها و آزادى آنها صحبت و تشويق مى‏كرد. »(20)

گسترش مدارس دخترانه به شيوه اروپايى‏

گسترش مدارس دخترانه به شيوه اروپايى يكى ديگر از عوامل زمينه‏ساز كشف حجاب بود. اين مدارس نخست به وسيله مبلغان مسيحى پايه‏گذارى شد و بعدها به وسيله برخى از بانوان غرب‏گرا و متجدد گسترش يافت. نصيرالدوله وزير معارف كابينه وثوق‏الدوله به تأسيس يك دارالمعمات و ده دبستان دخترانه اقدام كرد. (21)
تا پيش از 1307، فارغ‏التحصيلان اين مدارس تنها در مقطع ابتدايى بودند. اما در سال 1307 شمار فارغ‏التحصيلان نخستين مدارس دوره متوسطه دخترانه به 40 نفر و تا سال 1312 بيش از 235 نفر شد. (22) در سال 1309 گروهى از دختران كارگزاران حكومتى براى تكميل تحصيلات خود به پاريس رفتند. با بازگشت آنها دولت تصميم گرتف كه كشف حجاب را از مدارس آغاز كند. و سپس در دبستان‏ها و مدارس دخترانه مأمورين دولتى، مجامعى را با خانواده‏هاى خود برپا كرده و كشف حجاب را در اين مجالس مطرح كنند تا آرام آرام زمينه عمومى فراهم شود. همچنين مقرر شد كه مدارس ابتدايى تا سال چهارم مختلط باشد؛ معلم آنها نيز زن باشد تا از همان ابتدا بى‏حجابى را به آنان بياموزند. در اين ميان نقش دانشسراهاى مقدماتى را نبايد ناديده گرفت. اين مراكز كه تربيت‏كنندگان معلمان و مربيان بودند كشف حجاب را به عنوان يك فرهنگ به دانش‏آموزان مى‏آموختند. در بسيارى از موارد از اين مراكز به عنوان مجالس جشن و خطابه در نكوهش حجاب و ستايش از بى‏حجابى استفاده مى‏شد و دختران نيز با سرودهاى مخصوص و حركات ورزشى به اين مجالس رونق مى‏دادند از جمله در مجلس جشنى كه در شيراز برپا شد دختران صف منظمى آراسته، لايحه خواندند و سرود سراييدند و سپس به ورزش در حضور وزير معارف، على‏اصغر حكمت پرداختند. (23)
كوتاه سخن اينكه، اين مدارس، مقدمات اعلام رسمى كشف حجاب را كاملاً مهيا ساختند و پس از اعلام رسمى آن نيز در جهت پيشبرد و گسترش آن نيز تلاش‏هاى گسترده‏يى انجام دادند.

كنگره زنان شرق ايران‏

براى آشنايى زنان ايرانى با تمدن غربى و تشويق به اخذ آن، دومين كنگره شرق به سال 1312، با اجازه رضاشاه در تهران در برگزار شد. حاضران در اين جلسه هنوز همه با چادر بودند. سخنرانان در اين مجلس بر عقب‏ماندگى زنان شرق در برابر زنان غرب تأكيد كرده و خواهان رسيدن به آن مرحله از ترقى و پيشرفت شدند. در اين كنگره هر چند به قول مخبرالسلطنه «مقرراتى مسلّم داشتند و تصديق كردند كه مقام زن در اسلام محفوظتر و شكايات ابتر»(24) ولى متأسفانه خانم‏ها پرده كنگره را دريدند و سراسيمه در ميدان هوا و هوس دويدند؛ مسكرى نماند كه نخوردند و منكرى نماند كه نكردند. (25)
پس از پاين كنگره كتابى به نام زن در اجتماع كه به وسيله م - ه آموزگار نگاشته شد و به چاپ رسيد. نويسنده در اين كتاب مى‏نويسد:
به زودى وضع زنان ما رو به بهبودى خواهد گذاشت. او خوشحال است از اينكه چند تا زن تاكنون مى‏توانند بدون حجاب از خانه خارج شوندو و از اين جهت از حكومت تشكر مى‏كند. او در اين كتاب مى‏خواهد چنين القا كند كه حجاب از تاريخ حمله مغول به ايران رواج پيدا كرده است و او حكومت را به حمايت از زنان بى‏حجاب كه به ندرت در شهرهاى بزرگ به چشم مى‏خورند تشويق مى‏كند. (26) و حال آنكه حكومت از مدت‏ها پيش در پى آن بوده و كنگره شرق نيز براى همين جهت برپا شده بود.

تشكيل كانون بانوان‏

در سال 1314 به دستور رضاشاه و با حمايت وزير فرهنگ، على‏اصغر حكمت كانون بانوان تشكيل شد. شمس پهلوى به رياست افتخارى و بانو هاجر تربيت به رياست آن برگزيده شدند. خانم تربيت، در يكى از سخنرانى‏هاى خود كه در دانشسراى مقدماتى برگزار شد حل همه مشكلات و بدبختى‏هاى زنان را در رفع حجاب دانست. (27) بدرالملوك بامداد، در باره هدف اصلى كانون بانوان مى‏نويسد:
«ضمن ساير اقدامات منظور اصلى يعنى ترك چادر سياه متدرجاً پيشرفت مى‏كرد. به اين طريق كه زنان عضو جمعيت، با راضى كردن خانوده‏هاى خود يكى يكى به برداشتن چادر مبادرت مى‏كردند و در مجالس سخنرانى، ساير بانوان را تشويق به ترك كفن سياه مى‏كردند. به طورى كه در هر نوبت از مجالس و اجتماعات كانون عده تازه‏اى از بانوان بدون چادر حضور مى‏يافتند در صورتى كه زنان فرهنگى در صف مقدم آنها بودند. »(28)
در جلسات كانون بانوان كه بيشتر در حضور دختران رضاشاه (شمس و اشرف) تشكيل مى‏شد، مشكلات مربرط به عدم پذيرش جامعه در ترك حجاب مورد بررسى قرار مى‏گرفت و تصميمات لازم اتخاذ مى‏شد. اين كانون بعدها در شهرهاى مهم كشور از جمله اصفهان داراى شعبه گرديد تا به پندار دست‏اندركاران كشف حجاب، زنان را با اصول ترقى و مدنيت غربى آشنا سازند. (29)
افزون بر عوامل ياد شده، روزنامه‏ها و مجله‏هاى زنانه از جمله زبان زنان به مديريت صديقه دولت‏آبادى در اصفهان و تهران، نامه بانوان به مديريت شهناز آزاد و مجله جهان زنان، به سردبيرى فخر آفاق پارسا در مشهد و سپس تهران و مهم‏تر از همه مجله «عالم نسوان» به مديريت نوابه صفوى و... از عوامل زمينه‏ساز كشف حجاب بودند. اين مجله‏ها نيز حجاب را سد راه ترقى و پيشرفت معرفى كرده و به رفع حجاب تشويق مى‏كردند. (30)
يكى ديگر از عواملى كه در گسترش بى‏حجابى نقش داشت حمايت رضاشاه از زنان بى‏حجاب بود. اين نكته هم خواست دولتمردان داخلى بود و هم به گفته مخبرالسلطنه خواست دولت‏هاى خارجى. (31)
و بنا به گفته بدرالملوك بامداد رضاشاه پيش از اعلام رسمى كشف حجاب به پليس دستور داده بود كه از زنان بى‏حجاب حمايت كند. (32)
بنا به اظهار ديلى تلگراف، حضور تحصيل‏كردگان ايرانى در خيابان‏هاى تهران با زن‏هاى اروپايى خود كه لباس اروپايى پوشيده بودند فوق‏العاده چشم‏گير بود و همين عاملى شد كه زنان متجدد و اشراف در معابر عمومى بتوانند از لباس‏هاى اروپايى و رفع حجاب استفاده كنند. (33)
اعضاى خانواده سلطنت نيز در اين نمايش نقش اساسى داشتند شاهدخت و ماهدخت دختران بزرگ شاه به فرمان پدر چادر از سر برداشته و با همراهان سوار بر اسب در خيابان‏هاى تهران گردش مى‏كردند. (34)
از ديگر عواملى كه در گسترش بى‏حجابى نقش داشت، آزادى اقليت‏هاى مذهبى بود. زنان ارمنى و زرتشتى اجازه داشتند آزادنه لباس بپوشند. برابر گزارش نظميه مازندران در خرداد 1309 رفت و آمد يك زن بى‏حجاب كليمى معابر مورد اعتراض علما واقع شده بود. حكومت مازندران در اين زمينه از عمل اين زن پشتيبانى كرد و اعتراض علما را وارد ندانست و اعلام كرد كه زنان كليمى در كشف حجاب آزادند. (35)
يكى از سفرنامه‏نويسان خارجى كه در سال 1312 مشغول يادداشت مسائل مربوط به ايران بوده است مى‏نويسد:
«مى‏گويند: حدود دو سال پيش شاه دستور داده بود تمام كسانى كه مايلند مى‏توانند چادرشان را از سرشان بردارند. (36) و نيز به گفته وى به گونه‏اى سرّى و محرمانه توافق شده بود كه اگر زنى مايل باشد بدون چادر بيرون بيايد مى‏تواند اين كار را انجام دهد و اگر ملايى يا يك فرد عادى ايجاد مزاحمت كند شهربانى از اين زنان حمايت مى‏كند. (37)
اين برنامه‏ها براى آماده‏سازى افكار عمومى جهت تبديل طرح كشف حجاب به يك قانون بود كه در تاريخ 17 دى 1314 تصويب و به اجرا گذاشته شد. درست است كه كشف حجاب اجبارى در اين زمان صورت گرفت ولى زمينه‏هاى آن از پيش فراهم شده بود. به گفته محمدرضا شاه:
«پدرم بدواً به رفع حجاب زنان اقدام كرد و در اثر تشويق و تحريص وى در سال 1309 براى نخستين بار، بعضى از بانوان طبقه اول، در خانه‏هاى خود و در مجالس مهمانى، به لباس زنان اروپايى درآمدند و عده كمى هم جرئت كردند بدون حجاب در خيابان‏ها ظاهر شوند. در سال 1313، آموزگاران و دختران دانش‏آموز از داشتن حجاب ممنوع شدند. »(38)

اعلان رسمى كشف حجاب‏

همان گونه كه آورديم زمينه‏سازى كشف حجاب از پيش فراهم آمده بود ولى در روز 17 دى 1314 شمسى به صورت رسمى اعلام شد. نخست‏وزير و وزير معارف هر يك در خاطرات خود تلاش دارند كه پيشنهاد 17 دى را براى كشف حجاب، به رضاشاه به خود نسبت دهند. به هر حال وزير معارف مى‏گويد: شاه گفته است وسيله‏اى فراهم آوريد كه من به اتفاق همسر و دخترهاى خود بدون حجاب ظاهر شوم. (39) نخست‏وزير محمود جم مى‏گويد من اين پيشنهاد را به شاه كردم و او اين پيشنهاد را پسنديد و گفت: به شرط اينكه در هيئت وزرا مطرح و تصويب شود. سپس دستور داد كه همين حالا برويد طرح آن را آماده كنيد. اين انقلاب بزرگ بايد با فكر و تدبير انجام شود. (40)
سخنان شاه بيانگر نگرانى او از انجام اين كار است. جم نيز در خاطراتش از نگرانى خود و اعضاى هيئت دولت، از واكنش افراد متدين در برابر اين اقدام سخن گفته است. اين نگرانى در جلسه‏اى كه با حضور شاه تشكيل مى‏شود اظهار مى‏گردد. شاه ضمن تأييد آن حدود نيم ساعت صحبت كرده و از پيامدهايى كه كشف حجاب در پيشرفت دارد سخن مى‏گويد و ضمناً يادآور مى‏شود ممكن است اين عمل در ابتدا با سر و صدا و جار و جنجال زيادى همراه باشد، ولى به هر حال كارى است كه بايد انجام شود و ما نمى‏توانيم به خاطر تعصبات خشك، كاروان ترقيات مملكت را عقب نگه داريم. زن بايد از اين چادر سياه آزاد شود وى سپس يادآور مى‏شود كه: شركت همسر و دختران من در اين جشن بدون حجاب، بايد سرمشق همه زنان و دختران ايرانى خصوصاً خانم‏هاى شما وزراى مملكت باشد. (41)
در تهيه مقدمات جشن روز كشف حجاب، افزون بر كارهاى امنيتى و آماده‏باش نيروها كارهايى انجام گرفته كه سابقه ندارد و از باب نمونه سه مرد مسيحى كه اداره نهضت شيك‏پوشى زن از حجاب در آمده به آنها محول شده بود كارهاى زيادى براى خوب برگزار شدن مراسم انجام داده‏اند از جمله: بسيارى از خانم‏هايى كه خود را براى جشن آماده مى‏كردند به دست يكى از اين سه نفر يعنى ابراهام، آرايشگر موهاى خود را آرايش دادند. اين شخص در گفتگويى با مجله زن روز مى‏گويد: من موهاى هزاران زن را قيچى كردم و چهره تازه‏اى به آنها دادم. (42) اين مجله در ادامه گزارش ضمن تقدير از همكارى صميمانه اين سه مرد مسيحى مى‏گويد: بدون شك، اگر اين سه مرد مسيحى نبودند زن ايرانى نمى‏توانست يك‏شبه ره صد ساله را برود و از دنياى محدود قرون وسطايى زندگى خود به عرصه شيك‏پوشى سده بيستم قدم بگذارد. (43)
همچنين در بخش ديگرى از اين گزارش آمده است: دو مرد سلمانى مردانه در يكى از اتاق‏هاى دانشسراى مقدماتى دست به كار فعاليت بودند، مو شانه مى‏كردند، موهاى اضافه را مى‏زدند و سر خانم‏ها را چون تازه از زير چادر بيرون آمده بود و جلوه‏اى نداشت، به سبك مردانه مى‏آراستند. (44)
در اين روز دانشسراى مقدماتى شكل تازه‏اى به خود گرفته بود. محصلان و معلمان در صف‏هاى منظم و بدون حجاب ايستاده بودند كه رضاشاه به اتفاق ملكه و دو دخترش كه رفع حجاب كرده بودند و لباس اروپايى بر تن داشتند وارد شدند و ضمن اعطاى ديپلم‏ها، به طور رسمى كشف حجاب را اعلام داشتند.
محمود جم در خاطرات خود نسبت به نظر رضاشاه نسبت به مراسم 17 دى چنين مى‏نويسد:
«رضاشاه مرا احضار فرمودند و گفتند: لباس‏ها و آرايش خانم‏ها خوب است حيف نيست كه زن‏ها خود را پنهان كنند. »(45)
شركت در اين مراسم نيز اختيارى نبود. همه دختران بايد شركت مى‏كردند لذا عده‏اى از آنان تا پايان مراسم رو به ديوار ايستاده بودند و اشك مى‏ريختند. ولى روزنامه‏هاى آن زمان از اين روز به عنوان روز سرنوشت، روز تاريخى، روز فرخنده ياد كردند. مخبرالسلطنه سخن رضاشاه را كه پس از اعلام كشف حجاب گفت: نصف قواى مملكت بيكار بود و به حساب نمى‏امد و اينك داخل جماعت شده است. به نقد گرفته اشاره مى‏كند كه خانه‏دار بودند، به اقتصاد كشور كمك مى‏كردند، به تربيت بچه‏هاى خود مى‏پرداختند ولى حالا به عرصه ولنگارى قدم نهادند. (46)
رفع حجاب با زمينه‏هايى كه از پيش انجام شد غير منتظره نبود ولى منع حجاب غير منتظره بود.
به همين جهت، واكنش‏هاى گوناگونى را در پى داشت. عده‏اى آن روز را روز آزادى، ترقى و پيشرفت زن نام نهادند ولى تعداد اينان زياد نبود. در برابر اكثريت مردم از زن و مرد از اين روز به عنوان روز انحراف، اسارت زن، روز شكسته شدن حريم خانواده، روز طغيان عليه دين و ديانت و سنن ملى ياد كردند.

اقدامات دولت براى همگانى كردن كشف حجاب‏

پس از اعلام رسميت كشف حجاب اقداماتى از سوى دولت صورت گرفت و دستورالعمل‏هايى به واليان و حاكمان استان‏ها و شهرها ابلاغ شد تا كشف حجاب تداوم يافته و گسترش يابد. ايجاد مراسم و جشن‏ها به مناسبت و بدون مناسبت در برنامه كارى واليان و حاكمان و مدارس و... قرار گرفت. نخست از كاركنان دولت آغاز شد و سپس به ديگر اقشار نيز پرداخته شد. حاكمان برخى از شهرها به بهانه‏هاى گوناگون مجلس ترتيب مى‏دادند و از مردم مى‏خواستند كه با بانوان خود بدون حجاب در اين مراسم شركت كنند. كارمندان دولت ملزم مى‏شدند كه همراه خانم‏هايشان بدون حجاب در خيابان‏ها قدم بزنند تا سرمشق ديگران باشند.
روزنامه‏ها، به نثر و شعر و طنز بى‏حجابى را تشويق و از حجاب و خانم‏هاى محجبه نكوهش مى‏كردند. متأسفانه شاعرى چون ملك‏الشعراى بهار كه روزگارى مخالف سردار سپه بود به مديحه‏سرايى اين جريان پرداخت و اشعارى در ستايش كشف حجاب سرود. كوشش برخى از شاعران اين بود كه هر چه بدى و فسق و فجور است به حجاب و زن‏هاى با حجاب مربوط سازند و در برابر رفع حجاب را عقت و تقوا، خواست اسلام و... معرفى كنند.
زنان بى‏حجاب مورد تعقيب پليس قرار گرفتند و با خشونت هر چه تمام‏تر چادر از سر آنان كشيده شد. و نيز محدوديت‏هايى براى زن‏هاى با حجاب وضع شد از جمله: ممانعت از رفتن زن‏هاى با حجاب به حمام‏هاى عمومى، التزام از گاراژدارها و درشكه‏چى‏ها كه زن‏هاى باحجاب را سوار نكنند. خادمان زيارتگاهها موظف شدند كه از ورود زن‏هاى با حجاب جلوگيرى كنند.
تعقيب زن‏هاى با حجاب در كوچه و خيابان‏ها و كشيدن چادر و روسرى از سر آنها، برخورد شديد با عالمان دين و مخالفان كشف حجاب، كار هر روزه پاسبان‏ها بود. اسناد و مدارك فراوانى در باره برخورد با مخالفان حجاب از زن و مرد، روحانى و غير روحانى و حتى كارمندان دولتى كه مخالف كشف حجاب بودند موجود است. براى اينكه مقاله به دراز نكشد شما را به مطالعه آن اسناد و منابع سفارش مى‏كنيم. (47)

پيامدهاى كشف حجاب‏

عالمان دين و زن‏هاى مسلمانى كه در برابر كشف حجاب مقاومت مى‏كردند مخالف حضور زن در عرصه‏هاى سياسى و اجتماعى نبودند. همان گونه كه زنان در نهضت تنباكو، مشروطيت و بسيارى از نهضت‏هاى ديگر شركت كردند نه تنها مورد اعتراض علماى دين قرار نگرفتند كه تأييد نيز شدند. عالمان دين و همچنين
زنان متدين بر اين باور بودند كه حضور زن در اجتماع بايد همراه با حفظ شئون اسلامى انسانى و حفظ شخصيت و كرامت زن باشد. و نيز بر آن بودن كه حضور زنان در مراكز علمى، و آموزشى، فرهنگى و بهداشتى و... نه تنها مفيد و سودمند كه در برخى از موارد حتى واجب است و همه اين كارها نيز مى‏تواند با حفظ حجاب و عفاف انجام گيرد. ولى در برابر روشنفكران غرب‏زده و حكومت مزدور پهلوى، حضور زن را در عرصه‏هاى اجتماعى الزاماً با كشف حجاب همراه مى‏دانستند و پندار آنان اين بود كه زن عفيف و باحجاب نمى‏تواند در عرصه‏هاى گوناگون حضور مؤثر داشته باشد.
كشف حجاب پيامدهاى منفى و زيانبار فراوان داشت؛ از جمله رواج معاشرت‏هاى آزاد دختران و پسران، زنان و مردان بود كه مفاسد جبران‏ناپذيرى را در پى داشت. زن‏ها به پارتى‏ها، مجالس رقص و خوشگذرانى و... كشانده شدند.
كشف حجاب مفاسد را گسترده‏تر و علنى‏تر ساخت و به گونه‏اى زشتى آن را از بين برد و شكلى عادى به آن داد. مخبرالسلطنه در باره آثار زيانبار كلاه فرنگى و رفع حجاب مى‏نويسد:
«كلاه اجنبى مليت را از بين برد و برداشتن چادر، عفت را. »(48)

پى‏نوشتها:

1) سوره نور، آيه 31 و 58؛ احزاب، آيه 59.
2) دائرةالمعارف تشيع، ج‏6، ص‏75. به نقل از ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج‏12/30.
3) حجاب و كشف حجاب در ايران، فاطمه استادملك، 15 مؤسسه مطبوعاتى عطايى.
4) دائرةالمعارف تشيع، ج 6 / 77 - 76.
5) همان، 75.
6) همان.
7) انديشه‏هاى آقاخان كرمانى، آدميت، 195 -194.
8) قرةالعين، درآمدى بر تاريخ بى‏حجابى در ايران، سينا واحد، 14، 16، 18 و....
9) خاطرات تاج‏السلطنه، به كوشش خانم دكتر منصوره اتحاديه و سعدونديان.
10) مجله زن روز، شماره‏199، سال 47 شنبه چهاردهم دى ماه؛ بامداد، ص‏51.
11) علما و رژيم رضاشاه، حميد بصيرت‏منش، مؤسسه چاپ و نشر عروج، به نقل از حبل‏المتين، سال 35، شماره 40 و 41 (9 آبان 1306)، ص‏18.
12) همان.
13) همان، 181.
14) خاطرات و خطرات، مهدى قلى هدايت، مخبرالسلطنه، 407، زوار.
15) خاطرات و خطرات، 404.
16) همان، 405.
17) كشف حجاب، مهدى صلاح، 117، به نقل از روزنامه اطلاعات، شماره 2233 مورخ 20 تير 1313.
18) همان، تاريخ بيست ساله، مكى، ج‏6/ 157.
19) همان، رستاخيز 511، 16 دى ماه، 2535.
20) خاطرات صدرالاشراف، 302.
21) زن ايرانى از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد، بدرالملوك بامداد / 62، ابن‏سينا.
22) كشف حجاب، زمينه‏ها، پيامدها و واكنش‏ها، مهدى صلاح، 111.
23) همان، به نقل سى خاطره از عصر فرخنده پهلوى، على‏اصغر حكمت، 90.
24) خاطرات و خطرات/ 400، همان، 401.
25) همان.
26) حجاب و كشف حجاب، فاطمه استادملك، 127، مطبوعاتى عطايى.
27) همان، 122.
28) زن ايرانى از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد، 91.
29) كشف حجاب، صلاح، 121.
30) در اين زمينه به جرايد و مجلات در ايران، محمدصدر هاشمى، ج 3 ص 6 و 169 و ج 4/1،
زن ايرانى از انقلاب مشروطيت ص‏50 ، 58 و... مراجعه شود.
31) علما در رژيم رضاشاه، 184؛ زن ايرانى از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد، 91.
32) كشف حجاب... مهدى صلاح به نقل مجله زن روز، شماره 199، سال 47 شنبه چهاردهم دى ماه.
33) همان.
34) علما و رژيم رضاشاه، ص‏191، به نقل رستاخيز ايران، 716.
35) فرهنگ و خشونت، سند 507 و 508، ص 278- 277.
36) علما و رژيم رضاشاه، 185، به نقل از: ايران افسانه و واقعيت، 214.
37) همان؛ زن ايرانى از انقلاب مشروطيت تا انقلاب سفيد، 91.
38) مأموريت براى وطنم، محمدرضا پهلوى، 464.
39) خاطرات صدرالاشراف، 305.
40) تاريخ بيست ساله ايران، حسين مكى، ج 6/ 260.
41) خاطرات صدرالاشراف، 305، تاريخ بيست ساله ايران، مكى، ج‏6/260.
42) كشف حجاب... ، مهدى صلاح، 139، به نقل از مجله زن روز، شماره 98، شنبه 24 دى 1345.
43) همان.
44) همان، به نقل مجله زن روز، شماره 45، شنبه يازدهم دى 1344.
45) كشف حجاب، مهدى صلاح، 140، به نقل از رستاخيز، شماره 115.
46) خاطرات و خطرات، 408 - 409.
47) خشونت و فرهنگ، اسناد محرمانه كشف حجاب، 1322 - 1313، واقعه كشف حجاب، اسناد محرمانه از كشف حجاب به وسيله رضاخان.
48) خاطرات و خطرات، ص‏407.



تصاوير زيبا و مرتبط با اين مقاله

نظرات (0) کلیک ها: 1431

پوشیدگی آزادی است

 

مسأله‌ی آزادی امری است که بنا بر فطرتِ انسان برای او باید فراهم باشد چون انسان بالوجدان می‌یابد که اختیار دارد و دوست دارد که آزاد باشد، بنابراین همه‌ی جوامع سعی بر ارائه‌ی آزادی به نحو احسن دارند لکن سؤالی که در این بین مطرح می‌شود این است که چه چیز ملاک بهتر بودن آزادی است؟ و در واقع چه چیز باعث می‌شود که یک جامعه‌ای را نسبت به جامعه‌ای دیگر آزادتر بدانیم؟ آیا پهنای باند آزادی جوامع ملاک بهتر بودن آزادی است یا اینکه آن افق و خاستگاهی که می‌خواهیم با آزادی به آن برسیم مبنای آزادی را معلوم می‌کند؟ آیا آزادیِ مطلق امری پسندیده است یا برعکس محدود بودن انسان در بعضی موارد لازم است و برای نیل جامعه به سعادت ضروری است؟ و در نهایت آیا به طور مثال جوامع اسلامی با امر حجاب، آزادی افراد جامعه‌ی خود را از آن‌ها گرفته‌اند یا اینکه باعث آزادی آن‌ها شده‌اند؟ در این مقاله بر آنیم که پاسخ سؤال‌های بالا و مسائلی از این قبیل را بدهیم و دریابیم که حقیقت انسان، روحِ متعالی اوست و آزادی در درجه‌ی اول برای آن باید ترسیم شود و در مرحله‌ی بعد آزادیِ جسم مورد توجه قرار می‌گیرد و می‌خواهیم بیان کنیم که بازتر بودنِ پهنای باندِ آزادیِ جوامع ملاک بهتر بودن آن‌ها نیست بلکه رساندن افرادِ جامعه به سعادتِ انسانی به آزادی جوامع ارزش می‌دهد و در این راستا آنجا که لازم است باید محدودیت‌هایی برای انسان در نظر گرفت که این امر را عقل هم تایید می‌کند، و نهایتاً برآنیم که بیان کنیم اصل حجاب در اسلام نه تنها با آزادی انسان منافاتی ندارد بلکه برهنگی است که سلبِ آزادی از روان و خاطر وجسم انسانها می‌کند. اهمیتِ این نوشتار آنجا روشن می‌شود که بعضی برآنند که اسلام را از آزادی دور بدانند و آزادی را آنگونه که در جوامع غربی است صحیح می‌دانند در حالی که آزادی حقیقی را اسلام به انسان‌ها می‌دهد و مبنای غرب انسان را در بند انسان‌ها در می‌آورد و این یعنی مرگ آزادی.

کلید واژه:

آزادی، اومانیسم، توحید، دین، روح و حجاب.

مقدمه:

مولای متقیان امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: حق در توصیف و گفتار گسترده ترین چیزهاست اما در عمل تنگ ترین چیزهاست. (1)
به نظر می‌رسد که در موردِ مفهومِ آزادی نیز چنین باشد یعنی سخن در باب آن بسیار است لکن آزادی حقیقی و برخورداری از آن، جز برای اندکی از انسان‌ها حاصل نیست. و اکثر انسان‌ها آزاد نیستند، در جهانِ امروزِ ما آزادی بیشترین مُدعی را دارد یعنی انسان‌های زیادی ادعای آزاد بودن می‌کنند لکن کمترین مصداق را انسان‌های آزاد دارند. مسأله این است که گاه انسان گمشده‌ای دارد و در پی آن می‌گردد تا آن را بیابد ولی گاه انسان گمشده‌اش را هم گم می‌کند و اصلا نمی‌داند که گمشده‌ای دارد. در باب مفهوم آزادی در قرن 21 همین مساله رخ داده است یعنی ما انسان‌ها آزادی حقیقی را فراموش کرده‌ایم و اصلاً متوجه هم نیستیم که ما باید آزاد باشیم، بلکه با خیالات و توهماتی از آزادی خود را فریب داده‌ایم و بهره مندی تن از لذت‌ها و شهوات و باز بودنِ زبان برای گفتن‌ها و نگفتن‌ها را اوج آزادی دانسته‌ایم، در حالی که از آزادی روح غافل مانده‌ایم. ما سعی کرده‌ایم آزادی را برای انسان تعریف کنیم در حالی که ابتدا نیاز داریم انسان را تعریف کنیم و بدانیم که حقیقتِ انسان چیست و سپس آزادی را برای آن حقیقت ترسیم کنیم، غافل بودن از اینکه حقیقت و اصلِ انسان به چیست، اشتباه در تعریف از آزادی او را به همراه خواهد داشت پس ابتدا باید انسان را شناخت، و چه کسی بهتر از آنکه انسان را خلق کرده می‌تواند اورا به ما معرفی کند؟ آری بهترین راه برای شناخت حقیقی انسان این است که از دین مدد بجوئیم و بعد از آنکه حقیقت انسان برای ما روشن شد سعی در تعریف آزادی برای او بکنیم و اگر جز این عمل کنیم احتمالِ به خطا رفتنمان زیاد است. دین دو ساحتِ روح و جسم را برای حقیقت انسان معرفی می‌کند پس در تعریف آزادی باید هر دو ساحت را مدِّ نظر داشت، سپس از خود دین بفهمیم که کدام ساحت مهم‌تر و اساسی‌تر است و برای آزادی آن ساحت بکوشیم، همچنین غایت و هدفی که برای انسان ترسیم شده را می‌توان از دین فهمید و آزادی را در راستای رسیدن به آن می‌توان تبیین کرد. این‌ها نکاتی است که بشر امروز به آن توجهی ندارد و ما در این تحقیق سعی بر توجه بر آن‌ها کرده‌ایم. اکثریت انسان‌ها بر مبنای دین آزادی را تعریف نکرده اند و آزاد نیستند، تنها عده‌ای قلیل که دین دارِ واقعی هستند آزاد زندگی می‌کنند، آزادی بشر امروز در بند بی دینی اوست و این چه آزادی است که در بند است؟ نکته‌ای که باید در اینجا اشاره کنیم این است که در این تحقیق سعی شده از دو فرهنگ اسلامی و غربی سخن رانده شود و آزادی تبیین گردد لکن منظور از غرب، غرب مکانی نیست بلکه فرهنگ غیر دینی آن است که شاید در جامعه‌ی خود ما هم مشاهده شود و منظور از اسلام، دین اسلام است که در هر جای دنیا رسوخ کرده است و وجود دارد. این مقاله در دو بخش تدوین شده است، بخش اول به مساله‌ی آزادی و تبیین آزادی حقیقی پرداخته است و بخش دوم به بررسی این مساله که آیا حجاب منافاتی با آزادی دارد یا خیر رسیدگی کرده است (با استفاده از کتابِ مساله‌ی حجابِ شهید مطهری). البته عقلی بودن و استدلالی بودن امری است که در همه‌ی تحقیق مدِّ نظرِ گردآورنده بوده است تا هر اندیشه‌ی بی غرضی بتواند نتیجه گیری صحیح از مطا لب این مقاله داشته باشد. در بخش‌های زیادی نگارنده نظر و عقیده‌ی شخصی خود را ارائه کرده است و امیدوار است که نقایصِ اندیشه‌اش به مرور و به فضل الهی تصحیح گردد. امید است که رضای پروردگار و خوشنودی حضرت بقیة الله در ورای این تلاشِ ناچیز قرار داشته باشد.

بخش اول: آزادی

فصل 1: آزاد یا محدود

آزادی چیست؟

آزادی از مفاهیمی است که آن را نسبتاً بدیهی می‌دانند و هر کس بالوجدان می‌تواند بفهمد که آزاد هست یا خیر، و البته با این همه آزادی مفهومی است که تعاریف مختلف و گاه متضادی از آن ارائه شده است که به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم و سپس سعی می‌کنیم تعریفی صحیح را برگزینیم. جان لاک می‌گوید: آزادی عبارتست از قدرتی که انسان برای انجام عملی خاص یا اجتناب از آن داراست. اسپیونزا می‌گوید: انسانی آزاد است که به موجب عقل زندگی می‌کند. کانت اعتقاد دارد: آزادی یعنی استقلال از هر چیز غیر از اصول اخلاقی. گروهی آزادی را برخورداری هر چه بیشتر از لذت‌های مادی و جنسی دانسته‌اند. آزادی در اسلام عبارتست از آنکه انسان در رسیدن به تعالی و کمالِ انسانی هیچگونه مانعی نداشته باشد که این پیوسته با مسئولیت وی همراه است. نکته: باید توجه داشت که علاقه‌ی انسان به آزادی ریشه‌ی تکوینی دارد که منشأ آن وجود اراده در اوست(2) و ما در این مقاله در صدد بیان دو تعریف آخر و برگزیدن یکی از این دو هستیم.

بیانی از آزادی در فرهنگ غرب وفرهنگ اسلام

آزادی که امروز جوامع غربی بر سر آن پافشاری دارند ریشه در اومانیسم دارد(یعنی انسان محوری). غرب اولاً با مفهومِ سکولاریزم، خود را از آسمان جدا کرد و ثانیاً با مفهوم اومانیسم انسان را محورِ همه چیز قرار داد و لیبرالیسم (آزادی خواهی) را حاکم بر زندگی افرادش کرد. فرهنگ غرب، فر هنگ مُدرنیته است که ریشه و اساسِ این فرهنگ اومانیسم است. فرهنگِ مُدرینته مقابلِ فرهنگِ توحیدی اسلام است چرا که مدرنیته ریشه در اومانیسم و انسان محوری دارد و باتوجه به کثرتِ امیال و خواسته های انسان یک فرهنگِ کثرت گراست، حال آنکه فرهنگِ اسلام یک فرهنگ توحیدی و وحدت گراست که ریشه در خدا محوری دارد و این دو فرهنگ با هم قابل جمع نیستند.(چون کثرت و وحدت با هم قابل جمع نیستند) (3) ما در بحثِ آزادی در ابتدای امر باید متوجه این موضوع باشیم که آزادی را از دیدگاه کدام فرهنگ می‌خواهیم تعریف کنیم، برخی می‌خواهند با تفکر اومانیستی تعریفی از آزادی برای جامعه‌ی اسلامی ارائه دهند که این کار اشتباه است. در فرهنگ اسلام، اسلام بر آن است که ابتدا روشن کند که انسان جدا از آسمان نیست بلکه دارای دو بُعدِ روحانی و جسمانی است و نمی‌شود برای انسانی که دارای دو ساحت است فقط با در نظر گرفتنِ ساحت جسمانی‌اش برنامه ریزی کرد و آزادیِ او را در آزادیِ جسمش دید، چه بسا آزادی‌های جسم که لطمه به آزادی روح می‌زنند. ولی غرب ساحت روحانیِ انسان را نادیده گرفت و تنها با نظر به ساحت جسمانی او برای او برنامه ریزی کرد و آزادی انسان را نیز با همین تفکر تعریف کرد، که درست یا غلط بودن آن باید بررسی شود.

آزادیِ مطلق ممنوع؛ به دلیل اصل عدالت

آنچه در این قسمت می‌خواهیم برای خود روشن کنیم این است که جایگاهِ آزادی تا کجاست؟ یعنی آیا آزادی باید بی قید و شرط محقق شود یا اینکه عقل حکم می‌کند بر اینکه جاده‌ی آزادی باید دارای دو حد و دو طرف باشد؟ آنچه که در همه‌ی دنیا دیده می‌شود این است که هیچ عقل و آئینی آزادی مطلق را قبول ندارد، یعنی حتی جوامعی که خود را دارای بیشترین آزادی می‌دانند دارای قوانینی هستند که این آزادی را محدود می‌کند، به طور مثال در هیچ جای دنیا کُشتنِ انسان بی گناه آزاد نیست حال اگر کسی بگوید من می‌خواهم در انسان کُشی آزاد باشم و این حقِ من است که آزاد باشم این حرف را از او نمی‌پذیریم (در ماده‌ی 29 اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر اینگونه آمده است: هر کس در اِعمالِ حقوق و آزادی‌های خود باید فقط تابع محدودیت‌هایی باشد که توسط قانون صرفاً به منظور تامین شناسایی و احترام لازم به حقوق و آزادی‌های دیگران و برآورده کردن مقتضیات عادلانه‌ی اخلاق، نظم عمومی و رفاه همگانی در جامعه‌ای دموکراتیک مقرر می‌شود)(4). در واقع عدالت مفهومی است که همه بر خوب بودن آن اذعان دارند و عدالت طبق بیانی زیبا از امام علی(علیه السلام) این گونه تعریف می‌شود: قرار گرفتن هر چیز در جای خودش.(5) پس قانون می‌آید و جایگاه امور از جمله آزادی را تعیین می‌کند و سپس با قرار گرفتن امور در جایگاهشان عدالت محقق می‌شود. پس محدود شدنِ آزادی انسان‌ها به وسیله‌ی قانون گذار برای رسیدن به عدالت و مفاهیمی از قبیل آن مثلِ رشد و کمال و صلح و غیره نه تنها اشکالی ندارد بلکه امری پسندیده است که همه‌ی عقولِ بشری آن را قبول دارند و نه تنها آن را مقابل آزادی نمی‌دانند بلکه اصلاً اگر این محدودیتِ آزادی نباشد آن را تقبیح می‌کنند و آزادی مطلق را مصداقِ ظلم به حساب می‌آورند، یعنی عدالت باعث می‌شود که ارضای نیازها عادلانه باشد نه ظالمانه. نهایتاً آنکه آزادی مطلق یک امر رد شده است و همه آزادی در حیطه‌ی قانون را قبول دارند، تنها تفاوتی که هست این است که دو حد و دو طرف جاده‌ی آزادی تا کجا باید تعیین شود؟ یعنی تفاوتِ افراد و کشورها و آئین ها در این است که خطوط قرمزشان تا کجاست؟ پهنایِ باندِ آزادیِ برخی از جوامع وسیع است و برخی محدود، حال سؤال این است که آیا هر چه پهنای این باند بیشتر باشد بهتر است یا کمتر؟ در جواب باید گفت: وُسعتِ جاده‌ی آزادی به معنای بهتر بودن آزادی یک جامعه نیست و همچنین تنگ بودن آن نیز به معنی آزادی بهتر نیست و به طور مطلق هیچ یک از این دو راه را نمی‌توان پسندید، به طور مثال اگر یک جامعه‌ای کِشت مواد مخدر را آزاد کند ما این افزایشِ آزادی را خوب قلمداد نمی‌کنیم، و اتفاقاً برعکس محدود بودن جامعه را در این امر بهتر می‌دانیم، از آن طرف نیز اگر جامعه‌ای مردمش را از حقوق اولیه مثل حق رأی محروم کند ما این تنگ شدن باندِ آزادی را بد می‌دانیم پس ملاک پهنای باند آزادی نیست بلکه ملاک این است که ببینیم این قوانین تا چه حد در راستای رسیدن به اهداف و آرمان‌های آن جامعه توانسته اند مؤثر باشند. نهایتاً اینکه اگر جامعه‌ای با محدودیتِ بیشتر بتواند عدالت و اهداف و آرمان‌های خودش را بیشتر محقق سازد آزادیِ آن جامعه با ارزش‌تر است و بر عکس جامعه‌ای که با گسترش پهنای باندِ آزادیِ خود از اهداف خود دور مانده آزادی‌اش بی ارزش است. حال اگر دین در ظاهر محدودیت‌های بیشتری تعیین کند و خطوطِ قرمزش بیشتر باشد ولی در عوض باعث رشد و کمالِ جامعه و انسان بشود باید بگوییم آن دین به آزادی ارزش داده و اصلاً آزادی که آن دین ترسیم کرده راهِ صحیح بوده است، که این مطلب را در ادامه بیشتر توضیح می‌دهیم.

فصل 2: اسلام و آزادی

بیان اسلام از آزادی

در مبنای توحیدیِ اسلام اولین نکته‌ای که مدِّ نظر قرار می‌گیرد این است که روحِ انسان اصل و شالوده‌ی انسان است و جسم ابزاری است در اختیارِ روح، یعنی نکته‌ای که مدِّ نظر قرار می‌گیرد این است که انسان یک تن دارد و یک من، که حقیقت انسان من یا نفس یا روح اوست، یعنی هر انسانی می‌یابد که خودش غیر از جسمش است و بنابراین مثلا با قطع شدن یک دستش نمی‌گوید چیزی از انسان بودنش کم شده بلکه آن را فقط نقص در جسمش می‌یابد، این مطلب در خواب هم برای انسان قابل فهم است که انسان خود را در مکانی که خواب می‌بیند می‌یابد و واقعاً هم همینطور است در حالیکه جسمش در رختخواب است(6)، پس اصل روح است و این تن ابزاری است برای اینکه نفس استعداد های بالقوه‌اش را بالفعل کند و به همین جهت نفس تن را دوست دارد تا با آن به کمال برسد. با توجه به آنچه بیان شد آزادی باید برای روح تعریف شود و باعث ارتقاءِ روح باشد و آن آزادی که روحِ انسان را از کمال باز می‌دارد نه تنها آزادی برای انسان حساب نمی‌شود بلکه اسارت است برای انسان(چون اصلِ انسان روحِ اوست)، بنابرین اگر آزادیِ جسم باعث لطمه و محدودیت روح شود این نه تنها آزادی نیست بلکه محدویت است.

مقصد آزادی در اسلام کمال است

فرهنگِ توحیدی اسلام می‌خواهد به ما بفهماند که باید متوجه بود که انسان دارای دو ساحت است (جسم و روح) و در این دو ساحت نیز آنچه اصلِ انسان را تشکیل می‌دهد روح اوست و آزادی اگر باعث کمال روح و ارتقاءِ آن نباشد آزادی نیست بلکه محدودیت و غُل و زنجیر است بر پای روح. طبق فرهنگ اسلام روح انسان مخلوق از روحی است که از جانب خداست (و نَفختُ فیه مِن روحی) و کمال و ارزش این روح در این است که هر چه بیشتر به سمت اصل و اساس خود (خدا) حرکت کند، طبقِ قرآن در سوره‌ی تین می‌خوانیم که(لَقد خَلقنَا الانسانَ فی احسنِ تَقویم – ثُم رَدَدناهُ اسفلَ سافلین) یعنی خداوند به عنوان خالقِ انسان، انسان را در بهترین مقام خلق کرد (خلقت روح او) سپس او را به پایین‌ترین حدش آورد (یعنی او را در جسم قرار داد چون عالم ماده پایین‌ترین عالمی است که خدا خلق کرده) سپس این را می‌فهماند که انسان در این اسفل سافلین(جسم) می‌ماند مگر آنکه با انجام عمل صالح روحِ خود را بالا بکشد و به سمتِ اصل و اساس خود حرکت کند (الّا الذینَ امنوا و عَملوا الصالحاتِ فلَهُم اجرٌ غیرُ مَمنونٍ). پس مبنای توحیدی اسلام این است که باید اصل آزادی را بر روح بگذاریم یعنی شرایطی فراهم کنیم که روح انسان بتواند در سمتِ کمالِ خود حرکت کند وگرنه آزادی را از انسان گرفته‌ایم، البته در این راستا آزادی جسم هم در تبعیت و همراهی با روح مطرح است و جسم انسان نیز باید آزادی داشته باشد تا روح با استفاده از آن به سمت کمال حرکت کند.

یک سؤال کلیدی

مطلبی که هست این است که نفسِ انسان به دنبال آزادی مطلق است و اتفاقاً دوست دارد که هر کاری که خواست انجام بدهد و مانعی نداشته باشد، حال سؤال این است که آزادی در دین اسلام چرا برای این نفس محدودیت ایجاد می‌کند؟ مثلاً روحِ انسان زیبایی را دوست دارد و می‌خواهد خود را به همه با صورتی زیبا نشان دهد ولی دین مانع این کار او می‌شود و مثلاً حجاب را برای او واجب می‌کند. در جواب باید گفت که روح انسان هم گرایش به اموری دارد که از نظر اخلاقی پسندیده نیست و هم گرایش به امور اخلاقی و خوب، و این به خاطر وجودِ نفس امّاره(امر کننده به بدی) و نفس لوّامه (بازدارنده از بدی) است، بنابراین می‌بینیم که انسان با شنیدنِ موسیقی مُطرب لذت می‌برد و میل به گناهی مثل رقصیدن پیدا می‌کند و با شنیدنِ اوصاف و احوالاتِ افرادِ آرام و با اخلاق نیز تحت تاثیر قرار می‌گیرد و این کمالات را برای خودش هم می‌پسندد. پس انسان در نفسِ خود با دو قدرت امّاره و لوّامه مُواجه است که هر کدام می‌خواهند نفسِ انسان را در خدمت خود گیرند، حال اگرانسان در این حالت به خودش واگذار شود نمی‌تواند تشخیص دهد که کدام یک صحیح است و کدام غلط؟ آیا پیروِ نفس امّاره بودن درست است یا نفس لوّامه؟ یا پیروی کردنِ از هر دو؟ در اینجاست که انسان نیاز به یک راهنما دارد برای اینکه مشخص کند که کدام راه صحیح است و انسان را به کمال می‌رساند، در ابتدا انسان با کمکِ عقلِ خود می‌تواند تشخیص دهد که کدام راه صحیح و کدام راه غلط است لکن گاهاً در برخی موارد تشخیص به این سادگی نیست و عقل نمی‌تواند بفهمد چه باید بکند تا به کمال برسد، چون عقلِ انسان یا از راه آزمون و خطا به نتیجه می‌رسد و یا از راه استفاده از تجربه‌ی دیگران، و انسان طبیعتاً آنقدر وقت ندارد که همه چیز را بیازماید و یا همه تجربه‌ها را امتحان کند پس نیاز به امری بالاتر از خود دارد، در اینجا نیاز به وحی احساس می‌شود تا موجودی که خودش دارای کمالِ مطلق است و انسان را خلق کرده این انسان را سمت کمال هدایت کند، حال از اینجا به بعد پای دین هم به وسط می‌آید تا کمک کند که این انسان به کمال برسد. نهایتاً دین انسان را از دو راهیِ نفس امّاره و لوّامه نجات می‌دهد و چارچوب و قوانینی را مطرح می‌کند که به وسیله‌ی آن انسان بتواند به سمت کمال حقیقی خود حرکت کند و این چارچوب و قوانین هم منافاتی با آزادیِ هدفمند او ندارد(چون قبلا عرض کردیم که هیچ عقل وآئینی آزادی مطلق را نمی‌پذیرد) در نتیجه انسان با کمک عقل و وحی راهِ صحیحِ به کمال رسیدن را می‌یابد و برخی محدودیت‌ها را برای نفسِ امّاره می‌پذیرد تا بتواند به کمال حقیقی خود برسد، پس اگر میل به نشان دادنِ خود داشته باشد ولی وحی حجاب را برای او واجب کند ناراحت نمی‌شود چون می‌داند وحی در ورای این محدودیت می‌خواهد کمالی بالاتر را برای او به ارمغان آورد پس آن را می‌پذیرد و کلاً هر آنچه از جانب کامل مطلق باشد را می‌پذیرد.
استدلال برای نیاز به کامل برای کمال
انسان برای رسیدن به کمال دو راه دارد:
1- یا باید از طریق خودش کمال را بدست آورد: که این امر باطل است، چون انسان فاقد کمال است و نمی‌تواند به خودش کمال بدهد یعنی فاقد شیء نمی‌تواند معطی شیء باشد.
2- یا از طریق «دیگری» کمال را تحصیل کند: در این صورت «دیگری» خودش کمال را ندارد، که دوباره اشکال فاقد شی معطی شیء نیست مطرح می‌شود. اما اگر «دیگری» خودش کمال دارد، این می‌تواند باعث کمال انسان بشود که مصداق اکمل آن‌ها خداست. طبق این استدلال انسان برای رسیدن به سعادت و کمال نیاز به موجودِ کامل(خدا) دارد و چارچوبِ آزادی او را هم خدا تعیین می‌کند و انسان به سمتِ کمال خود حرکت می‌کند. بنابراین آنجایی هم که مانعی بر سر راه خودش دید که از جانب دین بود آن را می‌پذیرد حتی اگر دلیل آن را نداند، چون معتقد است خداوند که کامل مطلق است و می‌تواند باعث کمال او شود این برنامه را داده و این را مغایر با آزادی خود نمی‌بیند بلکه آزادی را در همین می‌داند چون آزادی روح و نفسِ انسان در این است که به سمت کمال خود حرکت کند.

نتیجه‌ی بخش

طبق آنچه بیان شد در فرهنگ اسلام کاملِ مطلق با قوانینِ خود آزادی مطلق را تبدیل به آزادی هدفمندی می‌کند که هدف آن هم کمال و سعادت انسان است. ولی در فرهنگ غرب اولاً مسئله‌ی دو ساحتی بودن انسان نادیده گرفته شده و فقط به جسم توجه شده است و ثانیاً محورِ همه چیز انسان قرار گرفته که باعث می‌شود جهت‌های مختلف و متضادی به آزادی داده شود چون امیال انسان‌ها کثیر و مختلف اند. و نهایتا در این فرهنگ تعالی و رشدی برای روح انسان‌ها که اصل و شالوده‌ی انسان را تشکیل می‌دهد در نظر گرفته نشده است، بنابراین آزادیِ فرهنگ اسلام که آزادی روح و کمال روح است والاتر و پسندیده تر است.

بخش دوم: حجاب

در راستای بحثِ آزادی مطلبی که به نظر می‌رسد حائز اهمیت باشد که بحث شود مساله حجاب است، بی شک این مسئله که آیا حجاب در اسلام مخصوصاً برای زنان با آزادی منافاتی دارد یا خیر یکی از مسائل مهمِ بحثِ آزادی است. البته قبلاً اشاره‌ای به این مسئله شد لکن بهتر است به طور تفصیلی مورد بررسی قرار گیرد.

فصل 1: برهنگی ≠ آزادی

اسلام با توجه به مبانی خودش حجاب را چه برای زن و چه برای مرد واجب می‌داند حال هر کدام به حسب خودشان، در مقابل تفکراتِ دیگری مِن جمله تفکراتِ غربی حجاب داشتن و پوشیده بودن را لازم نمی‌دانند. ما قبلاً اشاره کردیم اسلام با توجه به اینکه که از جانبِ کامل مطلق آمده و این کامل مطلق است که می‌تواند انسان را به کمال برساند و همچنین کمال انسان در کمال روح است بیان کردیم که نظر اسلام این است که قانون حجاب اگر چه محدودیتی در ظاهر ایجاد می‌کند لکن آزادی روح را به همراه دارد بنابراین انسانِ آگاه با تمام وجود این محدودیت را برای جسمش می‌پذیرد تا روحش که اصل و شالوده‌ی او را تشکیل می‌دهد به کمال برسد و اصلاً آزادی حقیقی هم همین است. در تفکر غربی مبنا چیزی غیر از این است یعنی برخی از اندیشمندان غربی معتقدند که آزادی، آزادی جسم است و بنابراین حرف‌های دین در راستای تعالی روح بی پایه و اساس است و انسان هر طور که خواست باید با مساله حجاب برخورد کند و به خاطر این طرز فکر برهنگی برای بشر امروز به ارمغان آمده است.
طبق آنچه که از دین اسلام بیان شد و نظرات مساعدی که از جانب اندیشمندان خودِ غرب هم مطرح است ما اینگونه برداشت می‌کنیم که برهنگی متضاد آزادی است چون یک زن با برهنگی خودش روح سایر افراد جامعه را اسیر خود می‌کند و از طرفی با در معرض قرار دادن خودش، خودش را اسیر نگاه‌ها و لذت طلبی‌های سایرین می‌کند و این برهنگی سلب آزادی دو طرفه را به همراه دارد.

فصل2: پوشیدگی = آزادی

تبیین حجاب در اسلام

در دین اسلام حجاب برای زن ومرد لازم است، طبق آیه 30 و31 سوره‌ی نور(6) و آیه‌ی 59 سوره‌ی احزاب(7) مؤمنین و مؤمنات وظیفه دارند پوشیدگی خود را حفظ کنند و همچنین چشم‌های خود را از نگاه به نامحرم باز دارند، آیه‌ای دیگر نیز هست که آیه‌ی 54 سوره‌ی احزاب است و معروف به آیه‌ی حجاب، که بیان می‌دارد اگر از آن‌ها چیزی خواستید از پشت پرده بخواهید. برخی با استفاده از این آیه خواستند اینگونه القا کنند که اسلام اعتقاد دارد زنان در خانه بنشینند و همیشه در پشت پرده باشند و این معنای حجاب است، حال آنکه این آیه برای زنان پیامبر نازل شده که در پشت پرده باشند نه برای سایر زنان، دلیل آن هم این بوده که سوء استفاده های سیاسی از زنان پیغمبر نشود، ولی لفظ حجاب برای سایر زنانِ مسلمان به کار نرفته تا اینکه منظور پشت پرده و خانه نشینی آن‌ها باشد بلکه پوشیده بودن و سِتر داشتن به کار رفته برای حفظِ حیاء و عفتِ فرد و جامعه وگرنه اسلام با اجتماعی بودن زن و روابطی که در شأن و عفت او باشد هیچ مخالفتی ندارد.
کلمه‌ی حجاب به مرور به جای ستر و پوشیدگی استفاده شده آن هم در بین خود مردم وگرنه قرآن و اسلام از این لفظ برای غیر زنان پیغمبر استفاده نکرده، در لسان فقهای قدیم هم کلمه‌ی ستر استفاده می‌شده،(8) اسلام با در نظر گرفتن پوشیدگی چه برای زن و چه برای مرد به دنبال مدینه‌ی فاضله است که باعث تعالی روح می‌شود که از باب نمونه برخی از اثراتِ حجاب را بیان می‌داریم.

اثرات حجاب داشتن

شهید مطهری در کتاب مسأله‌ی حجاب این‌گونه بیان می‌دارد: از نظر اسلام محدودیتِ کامیابی جنسی به محیط خانوادگی و همسران مشروع، از جنبه‌ی روانی به بهداشت روانی اجتماع کمک می‌کند و از جنبه‌ی خانوادگی سبب تحکیمِ روابطِ افراد خانواده و برقراری صمیمیت کامل بین زوجین می‌گردد و از جنبه‌ی اجتماعی موجب حفظ و استیفای نیروی کار و فعالیت اجتماعی می‌گردد واز نظر وضع مرد در برابر مرد سبب می‌گردد که ارزش زن در برابر مرد بالا رود پس اثرات حجاب یکی آرامش روانی، دوم استحکام پیوند خانوادگی، سوم استواری اجتماع و ارزش واحترام زن است. (9)

الف) آرامش روانی:

توضیح آنکه روح بشر فوق‌العاده تحریک‌پذیر است، و این‌گونه نیست که تحریک‌پذیری آن محدود به حدِ خاصی باشد و پس از آن آرام گیرد، شهوت در انسان مانند آتش است که هر چه به آن خوراک بدهی شعله ورتر و سرکش‌تر می‌شود. پس با گسترش بی بند و باریِ جنسی نه تنها روح انسان آرام نمی‌گیرد بلکه بیشتر مشوش و ناآرام می‌شود بنابراین راه صحیح آن این است که با حفظ این غریزه آن را جهت دهی کنیم تا از ناملایمات و تشویش‌های روحی در امان باشیم.

ب) استحکام خانوادگی:

در جامعه‌ای که حجاب و عفت حکم فرماست افراد با ازدواج خود را از محرومیتِ جنسی آزاد کرده و با لذت فوق العاده‌ای که می‌برند پایبندی زیادی نسبت به خانواده ایجاد می‌شود، لکن در جامعه‌ای که بی‌بند و باری جنسی رواج دارد فرد ازدواج را برای خود محدودیت می‌داند و حاضر نیست ازدواج کند چون هر گونه لذت جنسی را که بخواهد. می‌تواند بدون ازدواج تجربه کند بنابراین ازدواج را می‌گذارد برای دوران بعد از جوانی که در این صورت دیگر یا برای فرزند آوری زن را می‌خواهد و یا برای خدمتکاری و رهایی از تنهایی، و مسلماً خانواده در حالت اول بهتر و بهینه‌تر است نسبت به خانواده در حالت دوم.

ج) استواری اجتماع و ارزش و احترام زن:

در فرهنگ اسلام هدف آن است که با تدبیری مثل حجاب ارزش و جایگاه زن حفظ شود (آن چیزی که در فرهنگ غرب نمی‌توان مشاهده کرد)، مرد غربی اینگونه احساس می‌کند که هر وقت خواست از هر زنی که خوشش آمد، می‌تواند بهره‌ی جنسی ببرد (حال یا در حد نگاه یا لمس وغیره) و مسلماً این امر باعث پایین آمدن ارزشِ جایگاه زن در نزد مرد می‌گردد. این یک قاعده‌ی عقلی است که هر چیزی که ارزشمندتر بود را باید محافظت بیشتری کرد مثلاً هیچکس طلا و نقره‌ی خود را در کنار آهن آلات در کوچه نمی‌گذارد بلکه آن را در صندوق و جاهای امن نگه می‌دارد، این محدودیت و محفوظیت را هم نه تنها کسی رد نمی‌کند بلکه همه لازم می‌دانند چون پی به ارزشِ بالای طلا برده‌اند، حال اسلام نیز با محدودیتِ حجاب به بهای بالای زن ارج نهاده و نخواسته آن را بی ارزش در جامعه کند، لکن جوامع غربی با اهمیت ندادن به ارزش ذاتی زن و تفاوت قائل نشدن بین زن و مرد ـ با وجود تفاوت‌های اساسی که بین آن دو هست ـ باعث بی ارزش شدن و نزول مقام زن شده‌اند. طبق تفکر اسلام تنها مردی می‌تواند از جسم زن و روح بلند او بهره ببرد که نفقه و خرج او را بدهد و بارِ مسؤلیت او را بپذیرد و برعکس در غرب مرد از زن بیشترین لذت را می‌برد، بدون آنکه مسؤلیت بعدی در قبال او داشته باشد.
برداشت این بحث
طبق آنچه که بیان شد اسلام می‌گوید التذاذاتِ جنسی ولو در حد نگاه باید به محیط خانوادگی و به همسر مشروع اختصاص یابد و محیط اجتماع خالص برای کار وفعالیت باشد و برای همین به زن اجازه نمی‌دهد که وقتی از خانه بیرون می‌رود موجبات تحریک مرد را فراهم آورد. حجاب در اسلام مغایرت با آزادی ندارد بلکه باعث آزادی روح و روان انسان و چه بسا جسم انسان می‌گردد، اینکه در ابتدای بحث ما برهنگی را متضاد با آزادی معرفی کردیم بیانگر این مطلب است که برهنگی نه تنها آزادی نیست بلکه در بند کردن روح و جسمِ عطشان سایر انسان‌هاست، یعنی یک زن با آرایش کردن و پوشش بدِ خود، ذهن و افکار مرد را به خود جلب می‌کند و روح او را در اسارت نفس خودش و آن زن در می‌آورد، از طرفی آن زن خودش را در اختیار آن مرد قرار داده و در بند نگاهِ شهوت آمیز و غرایضِ آن مرد قرار گرفته است، پس از طرفی سلب آزادی فکر و روح و حتی جسم کرده از یک نفر دیگر و از طرفی سلب آزادی سیر در اجتماع کرده از خودش با خریدن اسارت سنگینِ نگاه های مردم. آنچه مسلم است این است که در این بین دو روح این دو انسان در اسارت یکدیگر قرار می‌گیرد و این یعنی سلب آزادی، پس برهنگی متضاد می‌شود با آزادی روح، و پوشیدگی مساوی می‌شود با آزادی روح وجسم وجان آدمی.

نتیجه

در این مقاله سعی شد که تبیین شود محدودیت هایی که اسلام برای جسم در نظر می گیرد سبب آزادی روح می گردد تا مسیرش را به سمت رشد و کمال به خوبی طی کند. و از آنجا که جسم و روح هر دو خواهان آزادی ها و تمایلات خود هستند نیاز به منبعی بالاتر هست تا چارچوب آزادی این دو را مشخص کند. در اینجاست که دین دو ساحتی بودن انسان را به او گوشزد می کند و اصالت انسان را به روح می دهد تا به کمال برسد. در این راستا یکی از جاهایی که دین برای جسم محدودیت ایجاد می‌کند مسأله‌ی حجاب است که به آن اشاره شد و بیان شد که حجاب آزادی روحِ خود زن و آزادی روحِ مرد نامحرم را به همراه دارد. والسلام علی من اتبع الهدی

پی‌نوشت‌ها:

محمد محمدی ری شهری، منتخب میران الحکمه، ص360، حدیث 1662
پژوهشکده‌ی تحقیقات اسلامی، دانش اجتماعی، ج 2، ص 96
برای مطالعه بیشتر به کتاب«فرهنگ مدرنیته و توهم» استاد اصغر طاهر زاده مراجعه شود
رضا رضایی، اعلامیه ی جهانی حقوق بشر، ماده ی 29
سید رضی، نهج البلاغه، حکمت 427
اصغر طاهرزاده، ده نکته از معرفت النفس، ص 15و16
6- قل للمومنین یغضوا من ابصارهم – قل للمؤمنات یعغضضن من ابصارهن...
7- یاایها النبی قل لا زوا جک و بناتک و نساءِ المؤمنین یدینین علیهن من جلابیبهن...
8- مرتضی مطهری، مسأله‌ی حجاب، ص 66
9- همان، ص 68

منابع:
قرآن کریم
2- پژوهشکده‌ی تحقیقات اسلامی، دانش اجتماعی 2، انتشارات زمزم هدایت، بی تا
3-رضایی، رضا، اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر، چاپ هشتم، تهران، نشرِکوچک، 1380
4- سید رضی، نهج البلاغه، ترجمه محمد علی انصاری، چاپ دوم، قم، نشر امام عصر، 1385
5- طاهر زاده، اصغر، فرهنگ مدرنیته و توهم، چاپ سوم، اصفهان، لب المیزان، 1385
6- طاهر زاده، اصغر، ده نکته از معرفت النفس، چاپ ششم، اصفهان، لب المیزان، 1384
7- محمدی ری شهری، محمد، منتخب میزان الحکمه، چاپ هفتم، قم، دارالحدیث، 1387
8- مطهری، مرتضی، مسأله‌ی حجاب، چاپ دوم، تهران، نشر حیدری، 1362

نظرات (1) کلیک ها: 1571

امام خمینی

 

کشف حجاب در بیان امام خمینی:

امام در مورد وضعیت زنان قبل از پیروزی انقلاب می فرمایند: مع الاسف زن در دو مرحله مظلوم بوده است یکی در جاهلیت؛ در جاهلیت زن مظلوم بود و اسلام منت گذاشت بر انسان، زن را از آن مظلومیتی که در جاهلیت داشت بیرون کشید مرحله جاهلیت مرحله ای بود که زن را مثل حیوانات بلکه پایین تر از آن محسوب می کردند. اسلام زن را از آن لجنزار بیرون کشیدم.

زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت، پایین کشیدند

 در یک موقع دیگر در ایران ما زن مظلوم شد و آن دوره شاه سابق و شاه لاحق بود با اسم این که زن را می خواهند آزاد کنند ظلم کردند به زن، زن را از آن مقام شرافت وعزت که داشت پایین کشیدند. زن را از آن مقام معنویت که داشت شیء کردند به اسم آزادی، ...، آزادی را از زن و مرد سلب کردند.

....زن را از آن مقام شرافت و عزت که داشت، پایین کشیدند... درصورتی که زن انسان است؛ آن هم یک انسان بزرگ. زن مربی جامعه است. سعادت و شقاوت کشورها بسته به وجود زن است. زن با تربیت صحیح خودش انسان درست می‏کند. مبدأ همه سعادت‏ها از دامن زن بلند می‏شود و مع الاسف زن را به صورت یک لُعبه در آوردند این پدر و پسر... آن قدر جنایات که به زن کردند، به مردان نکردند.

منبع: صحیفه نور, ج6, ص185.

نظرات (0) کلیک ها: 1240

کشف حجاب

کشف حجاب در ایران پدیده ای ناشی از آشنایی با غرب و تجددخواهی افرادی است که افکار و زندگی غربی را تجربه کرده بودند و می کوشیدند زنان ایرانی را نیز مانند زنان اروپایی بعد از رنسانس بدون حجاب و نیمه عریان سازند و البته لباس مردان را نیز تغییر دهند. درحالی که نخستین نشانه های کشف حجاب را می توان در دربار ناصرالدین شاه قاجار و سپس در محافل روشنفکری مشاهده نمود، رسمیت یافتن آن به دوره دیکتاتوری رضا شاه پهلوی باز می گردد. رضاخان که پیش از رسیدن به مقام پادشاهی خود را فردی دیندار و پای بند به اصول مذهب نشان داده بود، پس از به قدرت رسیدن به تدریج ماهیت اصلی خود را نمایان ساخت . او که به نام تجددگرایی، تضعیف ارزش های دینی را سر لوحه برنامه های نوسازی فرهنگی خود قرار داده بود، طی اقداماتی مخالفت عملی خود را با اسلام و فرهنگ و سنن اسلامی جامعه آغاز کرد. (مدنی،ج.1، 1361: 117-119) از جمله این اقدامات می توان به حضور روز افزون میسیون های مذهبی، تاسیس مدارس جدید، بازگشت اشراف زادگان تحصیل کرده از فرنگ، تاسیس کانون ها و انجمن های روشنفکری، تغییر نظام آموزشی، اجباری کردن استفاده از کلاه شاپو، صدورقانون متحد الشکل نمودن البسه، کشف حجاب بانوان، ترویج بی قیدی در میان زنان، جلوگیری از حضور زنان باحجاب در پارک ها، سینماها، تاترها، هتل ها و سایر مراکز عمومی و… اشاره نمود .

 در مرحله نخست سیاست نوسازی فرهنگی رضاخان در سال 1307 اتباع ذکور ایرانی موظف شدند لباس های متحد الشکل با کلاه خاص شبیه فرانسویان (کلاه پهلوی) بپوشند. بااجباری کردن این قانون به تدریج تعداد کت وشلوار پوش ها زیاد شد. درسال 1313رضاخان سفری به ترکیه داشت و در آنجا به شدت تحت تاثیر اقدامات کمال پاشا (آتاتورک) قرار گرفت و رمز ترقی و پیشرفت کشور را در تغییر کلاه پهلوی به کلاه شاپو و رفع حجاب از زنان دید(کشف حجاب در ایران، 1379 :17) .

با آغاز سال 1314 تبلیغات حکومتی در مورد کشف حجاب به اوج خود رسید

با آغاز سال 1314 تبلیغات حکومتی در مورد کشف حجاب به اوج خود رسید. علی اصغر حکمت- وزیر معارف - در فروردین 1314/1935 در مدرسه شاپور شیراز جلسه‌ای تشكیل داد و از اصناف مختلف دعوت كرد. در این مراسم عده‌ای دختر جوان بدون حجاب به اجرای برنامه پرداختند.(بصیرت منش: 1378، 190)  همچنین در 17 دی ماه 1314/1936 رضاشاه، همسر و دو دخترش بدون حجاب در مراسم فارغ‌التحصیلی دانشسرای تهران شركت كردند. شاه در این مراسم که خطاب به فارغ التحصیلان گفت :

 «بی نهایت مسرورم که می بینم خانم ها در نتیجه دانائی و معرفت به وضیعیت خود آشنا شده و پی به حقوق ومزایای خود برده اند. ما نباید از نظر دور بداریم که در سابق نصف جمعیت کشور ما به حساب نمی آمد و نصف قوای عامله مماکت عاطل بود....شما خانم ها این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصت هائی که دارید برای ترقی کشور استفاده نمائید.»(مکی،ج.6 1362: 259-258) با این اقدام از سوی رضا شاه  پروژه کشف رسما کلید خورد.

همزمان با اجرای جشن ها و برنامه های  طراحی شده ازسوی دولت برای ترویج کشف حجاب،  یک سلسله مقالات به نظم و نثر در جراید منتشر و در آن ها از نقاب و حجاب زنان انتقاد به عمل آمد..  پلیس نیز مامور شد با خشونت تمام به مبارزه با حجاب اسلامی – به هر شکل – بپردازد. ( مدنی،ج.1، 1361: 120)

با وجود تمام تبلیغات و اقدامات، مردم ایران در مقابل تغییر پوشش مقاومت می ورزیدند. برنامه کشف رضا خان همچنین  با مخالفت های گسترده ای از سوی علما مواجه شد .در شیراز آیت ا... فال اسیری (.بصیرت منش ،1378 :419 -418 ) و در تبریز آیت ا... انگجی و آیت ا... آقا میرزا صادق آقا به اعتراض شدید پرداختند(.بصیرت منش ، 1378: 404) فالی دستگیر وزندانی و علمای تبریز توقیف، زندانی و یا تبعید شدند.در دیگر نقاط ایران نیز به همین ترتیب حرکت هایی در اعتراض به رضا شاه صورت گرفت. این سلسله مبارازات نهایتا با وقوع قیام گوهر شاد و به خاک و خون کشیده شدن مردمامی که در برای دفاع از باورهای اصیل خود در پناه حرم امن امام رضا(ع) در مشهد تجمع کرده بودند، به اوج خود رسید.

زهرا محمدی

جامعه و سیاست

منابع:

1- بصیرت منش، حمید، علما ورژیم رضا شاه، تهران،عروج، چاپ دوم 1378 .

2- کشف حجاب در ایران،گروه پژوهش ،تهیه وتنظیم ، جهان کتاب ، چاپ اول ،تهران ، 1379.

3- مدنی، سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران، ج.اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی، 1361.

4- مکی، حسین، تاریخ بیست ساله ایران،ج. 6، تهران، نشر ناشر، 1362

نظرات (0) کلیک ها: 1444

اطلاعیه ها. . . .


سامانه ثبت موسسات فرهنگی قرآن و عترت (ع) 

نحوه عضویت در کانال اطلاع رسانی موسسه در نرم افزارهای تلگرام و واتس آپ

 

 

Save

 

عضویت خبرنامه

جهت عضویت در خبرنامه عاکفون و کسب اطلاع از فعالیتها و اخبار و آموزشهای آن نام و آدرس پست الکترونیکی خود را وارد کنید . توجه:عضویت خبرنامه رایگان است.